بود . احتياج به مقدارى آب پيدا كردند كه در شراب خود بريزند . اما وقتى كه بر سر آب رفتند ، تمام آب را شتر خورده بود . آن روز نوبت شتر بود . هم پيالههاى قدار خشمگين شدند . قدار گفت : ميل داريد من شتر را بكشم ؟ گفتند : آرى .
كعب گويد : علت كشتن شتر اين بود كه زنى بنام ملكا بر قوم سلطنت مىكرد .
وقتى كه مردم متوجه صالح شدند ، وى از مسند حكومت ، طرد شد و نسبت بصالح رشك برد و دشمنى او را در دل گرفت . بزنى بنام قطام كه معشوقهء قدار بن سالف بود و زنى ديگر كه معشوقهء مصدع بود و شبها در كنار آنها بعيش و نوش و شرب خمر مشغول بودند ، گفت : امشب تسليم قدار و مصدع نشويد و به آنها بگوييد : ملكاء ، بخاطر اين شتر و بخاطر صالح محزون است . تا شتر را نكشيد ، از ما كام نخواهيد گرفت . شب هنگام آنها اين مطلب را با عاشقان سينه چاك خود در ميان گذاشتند و آنها را براى قتل شتر تحريك كردند . قدار و مصدع با هفت نفر ديگر همدست شدند و در محلى كه شتر براى نوشيدن آب مىآمد . كمين كردند و با چند شتر تير از پايش در آوردند .
مردم شهر ، جمع شدند و گوشت شتر را در ميان خود تقسيم كردند و خوردند . كره شتر ، همين كه اين صحنه را ديد ، پا بفرار گذاشت و بالاى كوهى رفت و با نعرههاى هول انگيز خود مردم شهر را بوحشت انداخت . وقتى كه صالح آمد ، قوم نزد او رفته ، زبان بعذر - خواهى گشودند و قاتلان شتر را معرفى كردند . صالح گفت : اگر بتوانيد بچهء شتر را برگردانيد ، ممكن است از عذاب نجات پيدا كنيد . اما آنها هر چه در كوه و صحرا گشتند ، او را نيافتند . شتر را در شب چهارشنبه كشته بودند . صالح به آنها گفت : در خانههاى خود بمانيد و آخرين تمتع خود را از زندگى برگيريد كه سه روز ديگر عذاب خدا بر شما نازل مىشود . سپس به آنها گفت : فردا صورت شما زرد مىشود . روز دوم سرخ و روز سوم سياه خواهد شد . روزها از پى يكديگر سپرى مىشدند و نشانههايى كه صالح داده بود پديدار مىگشتند . قوم با ديدن اين نشانهها بهلاك خود و راستگويى صالح اطمينان پيدا مىكردند . نيمه شب سوم جبرئيل نازل شد و چنان صيحهاى كشيد كه پردههاى گوشها پاره شد و دلها به طپش افتاد . آنها كفن پوشيده آماده مرگ بودند .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٣