سرانجام آخرين لحظهء زندگى ننگين آنها فرا رسيد و خرد و كلان طعمهء مرگ شدند ! بدنبال آن آتشى نازل شد و همه را سوزاند و خاكستر كرد . اين است سزاى نافرمانى ! در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه : خداوند صيحه و زلزله را با هم بر آنها نازل كرد . ثعلبى روايت كرده است كه : پيامبر گرامى به على ع فرمود آيا بدبخت - ترين گذشتگان را مىشناسى ؟ عرض كرد : قاتل شتر صالح ! فرمود : آيا بدبختترين آخرين را مىشناسى ؟ جواب داد : خدا و رسولش داناترند . فرمود قاتل تو ! در روايت ديگر است كه فرمود : شقىترين مردم روزگار كسى است كه اين را از اين رنگين مىكند و اشاره به سر و ريش على كرد . ابو زبير از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده است كه : وقتى پيامبر در جنگ تبوك از آن سنگ گذشت ، به اصحاب خود فرمود : هيچيك از شما داخل اين قريه نشود و از آبشان ننوشد و بر اين عذاب ديدگان داخل نشود ، مگر با چشم گريان . تا به آن عذابى كه آنها گرفتار شدند ، گرفتار نشويد . سپس فرمود : بعد از اين از پيامبر خود چنين معجزاتى نخواهيد ، اينها قوم صالح هستند كه از پيامبر خود معجزه خواستند و خداوند شترى بسوى آنها فرستاد . اين شتر از اين راه مىآمد و از اين راه مىرفت و روزى كه آمد همهء آبهاى قوم را مىخورد و تپهاى كه كرهء شتر از آن بالا مىرفت ، به آنها نشان داد . سرانجام شتر را پى كردند و خداوند تمام افراد آنها را هلاك كرد بجز مردى بنام ابو رغال كه پدر ثقيف است . او در حرم خدا بود و از بركت حرم ، از عذاب خدا نجات پيدا كرد . همين كه از حرم خارج شد ، به همان عذاب گرفتار شد و با او شمشى از طلا بود . سپس قبر وى را به آنها نشان داد . افراد با شمشير خود قبر را شكافتند و طلا را بيرون آوردند . پيامبر پس از اين جريان ، با سرعت هر چه بيشتر از آن وادى گذشت .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 164
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٦٤