كه ترجمهء فارسى آن اين است :
اى قيل ، واى بر تو ، برخيز و دعا كن . شايد خداوند بارانى نازل كند و سرزمين عاد را كه در آستانهء مرگ هستند ، سير آب گرداند . كار قوم عاد به جايى رسيده است كه حيوانات وحشى نزد آنها مىآيند و از تير آنها نمىترسند . شما در اينجا شب و روز مشغول عياشى هستيد و قوم خود را فراموش كردهايد . چه زشت و ناپسند است رفتار شما ! زنها اشعار را خواندند و افراد به خود آمدند . گفتند : قوم ما را فرستادهاند كه داخل اين حرم شويم و طلب باران كنيم . اكنون برويم و دعا كنيم . مردى كه يهود ايمان داشت ، گفت : دعاى شما وقتى مستجاب مىشود كه يهود ايمان بياوريد . او را ملامت كردند و وارد مكه شدند .
قيل بن عنز ، رئيس آنان بود . گفت : خدايا ، اگر هود راست مىگويد ، براى ما باران بفرست . ما بيچاره شديم .
خداوند سه ابر سفيد و سرخ و سياه فرستاد . سپس منادى ندا كرد : اى قيل ، يكى از اين ابرها را براى خودت و قومت اختيار كن . او ابر سياه را انتخاب كرد . ابر سياه ، عذاب بهمراه مىآورد . اين ابر بسوى سرزمين عاد رفت و قوم با ديدن آن خوشحال شدند ، زيرا گمان مىكردند ، باران بر آنها نازل مىشود ، اما اين ابر بهمراه خود بادى بجريان آورد كه هشت روز و هفت شب پى در پى مىوزيد و در اين مدت تمام افراد قوم را هلاك كرد .
هود و مؤمنين در گوشهاى نشسته بودند و از اين باد مهلك ، جز نسيمى ملايم كه تن شريفشان را نوازش ميكرد . چيزى احساس نمىكردند . اين باد در سر زمين عاد ميان زمين و آسمان مىچرخيد و بر سر آنها سنگ مىباريد و آنها را نابود ميكرد .
ابو حمزهء ثمالى از سالم از امام باقر ع نقل كرده است كه خدا را خزانهاى از باد است كه بر آن قفل نهاده شده است . اگر در آن باز شود ، زمين و آسمان را از جاى مىكند .
براى قوم عاد به اندازهء انگشترى از خزانهء باد گشوده شد .
هود و صالح و شعيب و اسماعيل و پيامبر ما به عربى سخن مىگفتند .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 153
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٥٣