و بقولى : آنها مامور به اين كار نبودند تا از ثواب آخرت محروم شوند ، بلكه منظور اين است كه بر اثر داخل نشدن در آن سرزمين از منافع مادى آن محروم شدند .
داستان تاريخى
مفسران گويند : هنگامى كه موسى و بنى اسرائيل از درياى نيل گذشتند و فرعون هلاك شد ، خداوند آنها را مامور كرد كه داخل سرزمين مقدس شوند . همين كه برود اردن رسيدند ، از ورود به آنجا دچار ترس شدند . موسى از هر قبيلهاى يكى از مامور كرد به آن سرزمين روند و موقعيت و وضع مردم آنجا را شرح دهند ( آيه 12 ) آنها رفتند و با مردمى نيرومند روبرو شدند . پس از بازگشت ، آنچه را ديده بودند براى موسى شرح دادند ، موسى به آنها دستور داد كه مطلب را كتمان كنند . دو تن از ايشان - يوشع بن نون از سبط بن يامين و بقولى از سبط يوسف و كالب بن يوفنا از سبط يهوذا - اطاعت كردند و ده نفر ديگر عاصى شدند و مردم را از آنچه ديده بودند ، مطلع ساختند برخى گفتهاند : پنج نفرشان كتمان كردند و بقيه نكردند و خبر دهن بدهن در ميان قوم ، منتشر شد . قوم گفتند : اگر داخل شويم ، زنان و فرزندان ما اسير دست آنها خواهند شد و خواستند به مصر باز گردند . ضمناً تصميم گرفتند يوشع و كالب را سنگسار كنند موسى خشمگين شد و گفت : « پروردگارا من فقط مالك خودم و برادرم هستم » ( مائده 25 ) .
خداوند به موسى وحى كرد كه : آنها بكيفر كردارشان به مدت چهل سال در بيابان سرگردان خواهند شد ( مائده 26 ) تنها كسانى كه با آنها همكارى نكرده و سر از طاعت خدا نپيچيدهاند ، از اين كيفر مصون هستند . آنها در بيابانى بمساحت شانزده و بقولى نه و بقولى شش فرسخ به مدت چهل سال سرگردان ماندند . اينها داراى ششصد هزار مرد جنگى بودند و ترنجين و بلدرچين بر آنها نازل مىشد ، سرانجام همهء نقبا - بجز يوشع و كالب - و اكثر افراد آنها مردند و اطفال آنها بزرگ شدند و به جنگ « اريحا » رفتند و آنجا را فتح كردند .
در بارهء اينكه چه كسى آنجا را فتح كرد ، اختلاف است . برخى گفتهاند : موسى