حدثت نفسك بالوفاء و لم تكن * للغدر خائنة مغل الاصبع
يعنى : در خاطر خود بفكر وفا بودى و خيانتكارى كه براى خيانت بمتاعى دست درازى كند نبودى ( مغل بدل خائنه )
اعراب
فيما « ما » زائده و براى تاكيد است . شاعر گويد : « لشيء ما يسوّد من يسود » در اين مصراع نيز « ما » زائد است .
يحرفون : حال از ضمير « نقضهم » . ممكن است كلامى مستقل و بى ارتباط به سابق باشد و پايان كلام سابق « قاسية » باشد .
قليلا : مستثنى از ضمير
« خائِنَةٍ مِنْهُمْ »
.
مقصود
اكنون ضمن عطف به سابق ، فرمايد :
فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ
: در اينجا براى تسليت خاطر گرامى پيامبر فرمايد :
از اين يهوديان كه مىخواستند به تو و اصحابت دست اندازى كنند ، و عهدى كه ميان تو و ايشان است بشكنند و ترا غافلگير سازند ، تعجب مكن . اين است خوى ايشان و عادت نياكان ايشان كه در زمان موسى از ايشان پيمان گرفتم كه مرا اطاعت كنند و دوازده نقيب ، از ميان ايشان بر گزيدم ، آنها پيمان مرا شكستند و من آنها را لعن كردم . در اين كلام محذوفى وجود دارد كه بخاطر وجود قرينهء لفظى حذف آن رواست . يعنى « فنقضوا ميثاقى و عهدى فلعنّاهم بنقضهم » مقصود از لعن ، محروم ساختن آنها از رحمت است كه خود كيفرى است . اين معنى از عطا و جماعتى است .
حسن و مقاتل گفتهاند : يعنى آنها را به صورت بوزينگان و خوكان مسخ كرديم .
ابن عباس گويد : يعنى آنها را بوسيلهء جزيه ، عذاب كرديم پيمان شكنى آنها از چند راه است : تكذيب رسل ، قتل انبيا ، عدم توجه بكتاب آسمانى - بقول قتاده - و كتمان صفات پيامبر گرامى اسلام - بقول ابن عباس - .
وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً
: ابن عباس گويد : يعنى دلهاى آنها را طورى سخت ساختيم