اذا ما انتسبنا لم تلدنى لئيمة * و لم تجدى من ان تقرى به بدّاً
يعنى : هنگامى كه اصل و نسب ما مورد رسيدگى قرار گيرد ، مرا زاده مادرى پست نيابى و از اقرار به آن ناگزيرى . فتح همزه « ان » واضح است ، زيرا با ما بعد آن تاويل به مصدر و « مفعول له » خواهد بود . « ان تعتدوا » هم در محل نصب و مفعول دوم خواهد بود براى « لا يجرمنكم » .
لغت
شعائر : جمع شعيره . اعلام و اعمال حج . منشا اين كلمه « شعور » به معناى ادراك است . « مشاعر » : مواضع ادراك . « اشعار » اعلام . برخى گويند : « شعيره ، علامت و آيه » بيك معنى هستند .
حلال و حل : چيز مباح - چيزى كه انجام و ترك آن يكسان است . « حللتم » يعنى از احرام خارج شويد .
حرام : ضد حلال . حريم چاره : قسمتى از اطراف و جوانب آن كه جز صاحب چاه ، حق ندارد در آن چاهى حفر كند .
« احرام » پوشيدن لباس مخصوص حاجيان . « حرمى » : منسوب بحرم هدى : چار پايى كه به منظور قربانى ، به حرم برده شود .
قلائد : جمع قلاده - چيزهايى كه به گردن حيوان اندازند تا معلوم شود كه براى قربانى است . « قلد » دستبند و « قلاده » گلوبند است .
آمين : قاصدين . اين كلمه از « ام » به معناى « اممت و يممت » به يك معنى هستند . شاعر گويد :
انى كذلك اذا ما ساء نى بلد * يمّمت صدر بعيرى غيره بلداً
يعنى : من هم هر گاه از جايى خوشم نيايد ، قصد مىكنم كه شترم را بجاى ديگر ببرم . كلمه « امام » كه به معناى پيشوا است نيز از همين ماخذ است ، زيرا پيشوا را مردم قصد مىكنند . « امت » به معناى دين و « امت » به معناى نعمت و هر دو مقصود مردم هستند .
جرم : قطع و كسب . « لا يجرمنكم » يعنى كسب و پيشه شما نسازد . كسانى گويد :