بيان آيهء 171
لغت
غلو : تجاوز از حدّ . « غلا بالجارية لحمها و عظمها » يعنى : كنيز بدوران بلوغ و جوانى و رشد اندام ، زود نائل گرديد . شاعر گويد :
خمصانة قلق موشحها * رود الشباب غلا بها عظم
يعنى : كمرش باريك ، لباسش پر نقش و نگار و در آغاز طراوت و نشاط است كه استخوانهايش به سر حد رشد رسيدهاند .
مسيح : ممسوح ، شسته ، عيسى را مسيح گفتهاند ، زيرا خداوند او را از گناهان و آلودگيهايى كه در انسانهاست پاك ساخته . برخى گفتهاند : اين كلمه سريانى و اصل آن « مشيحا » است كه در زبان عبرى مثل نامهاى انبياى ديگر تغيير يافته است .
البته « دجال » را هم مسيح ناميدهاند ، زيرا از چشم راست يا چشم چپش بطور كلى اثرى نيست ، پس عيسى از گناهان زدوده شده و او از يك چشم ، چنان كه از پيامبر گرامى اسلام روايت شده است . خاقانى گويد :
نه عيسى داشت از ياران كمينه سوزنى در بر * نه سوزن شبه دجال است يك چشم سپاهانى
اعراب
ثلاثة : خبر است براى مبتداى محذوف ، يعنى : « هم ثلاثة » بطور كلى هر جا بعد از مادهء « قول » اسم مرفوعى باشد كه رافعى ندارد . بايد آن را خبر براى مبتدا دانست .
خيرا : علت نصب آن را در آيهء قبل ، بيان كرديم .
أَنْ يَكُونَ
: در محل نصب است ، زيرا در اصل « من ان يكون » بوده و حرف جر