نتيجه
شيخ مفيد در داخل جامعهء خود وارث ميراثى مضاعف بود : يكى ميراث متكلّمان امامى نخستين - مخصوصا نوبختيان - كه از اواخر قرن سوم هجرى با انديشهء معتزلى در تماس بودند ، و ديگرى اصحاب حديث مكتب قم كه ابن بابويه قمّى نمايندهء آنان بود .
نوبختيان از چند لحاظ بيش از مفيد و هر متكلّم امامى متأخّرتر به مكتب اعتزال نزديك بودند « 1 » . ولى مهمترين نفوذ و تأثير معتزلى بر شيخ مفيد ظاهرا نه از طرف نوبختيان ، بلكه از مطالعات مستقيم خود وى در نوشتههاى ابو القاسم بلخى ، متكلّم سازمان دهندهء مكتب بغداد صورت گرفته بود .
تركيبى كه مفيد از انديشههاى معتزلى بغداد و فكر حديثى امامى فراهم آورد ، هم روش و هم محتواى علم كلام او را فرا مىگرفت .
در معارضهء با حديثىگرى ابن بابويه ، مفيد حقّ علم كلام مىدانست كه از دلايل عقلى براى دفاع از تعليمات پيغمبر ( ص ) و امامان ( ع ) استفاده كند . با آنكه مفيد منكر صحّت و اعتبار ايمان و اعتقادى بود كه تنها بر پايهء تقليد محض بنا شده باشد ، همچون ابن بابويه بر اين عقيده بود كه وحى براى دست يافتن به شناخت خدا و اصول اساسى اخلاق ضرورت مطلق دارد . آنچه براى سيّد مرتضى ، شاگرد شيخ مفيد ، باقى ماند ، اين بود كه نقش عقل را افزايش دهد و به مقامى برساند كه در نزد معتزله داشت ، يعنى عنوان وسيلهء لازم و كافى براى استقرار بخشيدن به اصول دين پيدا كند . بدين ترتيب
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به پيش از اين ، ص 32 .