بايد گفت كه از لحاظ روش كلامى ، شيخ مفيد وضعى در ميان وضع محدّثان امامى و ايستار معتزليان كه سيّد مرتضى آن را پذيرفته بود ، داشته است .
از لحاظ محتوى علم كلام ، شيخ مفيد با نگرشهاى معتزله دربارهء توحيد و عدل خدا توافق داشت ، ولى بر اين عقيده بود كه اعتقاد به امامت از اهمّيّت خاص برخوردار است . بنابراين مرتكب گناه كبيره ، تا زمانى كه معترف به حقّانيّت دوازده امام از خاندان پيغمبر باشد ، هنوز مؤمن است ، و در جهان ديگر با شفاعت پيامبر و امامان از مخلّد بودن در عذاب دوزخ رهايى خواهد يافت . شيخ مفيد از اين جهت نظر معتزله را كه براى چنين گناهكاران معتقد به منزلتى ميان دو منزلت بودند ، و همچنين نظر ايشان را دربارهء وعيد ، رد مىكرد . خطّ مرزى در محتوى كلامى ميان اماميّه و معتزله در همان جا باقى ماند كه شيخ مفيد رسم كرده بود .
با اين همه در داخل پهنهء نفوذ معتزله ، آن گونه از افكار معتزلى عموما در علم كلام امامى پذيرفته شد كه پس از شاگرد و جانشين وى سيّد مرتضى پذيرفته شده بود . چه مفيد و جانشينش از مكاتب فكرى مختلف معتزله الهام گرفته بودند . مفيد همراه با بغداديان منكر به كار بردن صفاتى در حق خدا بود كه از آنها در سمع ( وحى ) سخن نرفته است .
نظريّهء « اصول » ابو هاشم طرد شد . خدا به همان صورت اراده نمىكند و نمىخواهد كه انسان مىخواهد و اراده مىكند . عزّت و جلالت و كرم خدا و نه عدل او است كه به مصلحت و صلاح آدمى نظر دارد . سيّد مرتضى و بصريان با همهء اين نظرها مخالف بودند .
به صورت عام دو اختلاف كلّى ميان مكاتب اعتزال بغداد و بصره وجود دارد .
بغداديان براى عقل به نقشى كوچكتر از بصريان معتقد بودند ؛ و بغداديان رابطهء ميان انسان و خدا را بيش از آنكه بر پايهء عدل متّكى بدانند بر پايهء لطف مىدانستند . شيخ مفيد كه به بغداديان نزديكتر از سيّد مرتضى بود ، بيش از وى به اصحاب حديث امامى تمايل داشت .
در عين حال نهضتى در جهت ديگر در داخل خود انديشهء امامى صورت مىگرفت .
اگر از غلوها و مبالغههاى غير عادى صرف نظر كنيم ، چنان مىنمايد كه ايستار فوق طبيعى
انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: احمد آرام
ص٥٢٢