فعل است ، و ادراك كنندهء ، روح است نه تن ، چه بدن مرده است » « 1 » . عبد الجبّار در پاسخ مىگويد كه هر محلّى كه در آن گرمى و سردى و درد احساس مىكنيم ، مىبايستى داراى حيات باشد . بدن چنين محلّى است ، در صورتى كه روح چنين نيست . پس بدن زنده است و روح بيجان .
پس مىتوان چنين نتيجه گرفت كه شيخ مفيد از لحاظ تصوّرى كه راجع انسان دارد ، متعلّق به سنّتى است كه لااقل يك معتزلى پيرو آن بوده است ، هر چند مبدأ آن ممكن است از هشام بن حكم شيعى يا پيش از وى از ثنويّت ايرانى بوده باشد . به هر صورت ، اين مسأله يقينا مسئلهء معتزلى محض نبوده و در تقسيم معتزله به بغدادى و بصرى چندان تأثير نداشته است .
خلاصه
عمليترين راه براى به دست دادن يك نظر كلّى نهايى از اين فصل غامض و پيچيده ، ساختن جدولى از نظريات مفيد و بلخى و بصريان است . ميان كسانى كه اتفاق رأى دارند ، علامت - قرار مىدهيم ، و علامت (
CS
) را ميان نظرهاى مخالف مىگذاريم . معنى لفظ « بصريان » در ستون سوم جدول مكتب متأخّر است كه ابو هاشم و عبد الجبّار و ابو رشيد از برجستگان آنند . در صورتى كه به شكل ديگر اشاره شده باشد ، نظر بصريان از ابو رشيد گرفته شده است . هنگامى كه از نظر بلخى يا بصريان دربارهء نظرى از شيخ مفيد اظهار نظر صريحى نيافته باشيم ، جاى آن سفيد خواهد ماند ، ولى اگر توافق يا عدم توافق را بتوان از اظهارات ديگر به دست آورد ، علامت - يا (
CS
) را به كار مىبريم .
هنگامى كه يك عقيدهء بصرى با مفيد موافق باشد و با بلخى چنين نباشد ، در كنار آن علامت ( ا ) قرار مىدهيم . آنجا كه منبع نظر بصرى جز ابو رشيد باشد ، در صورتى كه اين منبع ديگر مقالات اشعرى باشد ، كنار آن علامت ( ب ) ، و در صورتى كه ابن المرتضى باشد علامت ( ج ) ، و در صورتى كه عبد الجبّار باشد علامت ( د ) در كنار آن مىگذاريم .
محلّ دقيق را در اينجا نشان نخواهيم داد ، چه در اين فصل به آن اشاره شده است ( رجوع كنيد به جدول پس از اين ) .
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 334 .