و ايشان را ( تحريض مىكند بر محاربت شيطان ، ) و لذّات و شهوات به مثابت هيزم است آتش را . ( ص 9 )
ف - استعمال « نتوان » با مصدر مرخم به جاى « نتواند » . كه امروز معمول نيست :
بدين مقام عالى نتوان رسيد الّا بندهء خالص . ( ص 88 )
ص - استعمال فعل بسيط « زاريدن » به جاى فعل مركّب « زارى كردن » :
و بر تكرار آيات قرآن تذكار غزل ازل مىكنند و بر فوات آن مىنالند و مىزارند ( ص 90 )
اسم
الف - الصاق « ها » ى نشانهء جمع فارسى به جموع مكسّر عربى :
گفت : تجديد وضوى من باز كن ، اعضاهاى او را مىشستم . ( ص 22 )
ب - به كار بردن « حكومات » در جاى « احكام » :
امّا تبرّك را بر سبيل اختصار از حكومات شرعى كه . . . بيان كنيم . ( ص 64 )
ج - استعمال جمع مكسّرهاى غير معمول ، چنان كه « مشاعيل » به جاى « مشاعل » :
مشاعيل نور و قناديل سرور در صوامع اعضا و جوامع جوارح افروخته شود . ( ص 181 )
د - استعمال تركيبات اضافى مقلوب :
او به زاهد خليفه معروف بود هر به يك ماه يك بادام مغز خوردى . ( ص 105 )
ه - تتابع اضافات :
نظر علماى دين . . . ترياقى است نافع كه دفع زهر علّت غفلت بكند . ( ص 58 ) و در وقت استماع سماع آيات قرآن ، سماع خود را از صمام بشريّت و . . . مبرا و معرا كردهاند . ( ص 90 )
و موارد ديگر .
و - استعمال دو حرف ندا براى يك منادى :