تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
ساعت از شب ، و اگر به تدريج با كم كند تا بىخوابى عادت كند شايد ، از بهر آنكه ، هر طالب صادق كه گريبان جان او به انامل جذبه به حضرت عزّت كشيدند ، او را پرواى خواب نباشد . و اگر وقتى خواب بر او غلبه كند ، دل عاشق با نفس موافق گويد : قطعه :
اندر همه عمر ، يك شبى وقت نماز * آمد بر من خيال معشوقه فراز
برداشت نقاب را و مىگفت به راز : * بارى بنگر كه از كه مىمانى باز
و ببايد دانست كه : توفيق برخاستن در شب ، از حضرت عزّت است تا ظنّ نبرى كه طالب به طلب مطلوب مىرود ، بلكه تا مطلوب اصلى جمال خود در درون دل با ايمان سالك متجلّى نشود ، شعلهء آتش شوق برخاستن در شب از اندرون سالك برنخيزد . پس اول طلب حق تعالى است مر بنده را كه با وى مىگويد در وقت خواب قطعه :
اين توئى كز من چنين بگسسته‌اى * وين توئى كز دام بيرون جسته‌اى
آن منم يارا ، كه جويان توام * ورنه تو بس فارغ و آهسته‌اى
ياد دارى آن‌همه پيمان و عهد * وه كه شرمت باد اگر بشكسته‌اى
چون اين اشارت به سمع دل رسد ، نفس موافق را بيدار كند ، نفس از [ سر ] عزّت و هزّت و طلب طرب ، بر بساط انبساط قدم نهد و گويد : بيت :
با يار شبى روى به رو خواهم كرد * و اندر ره عاشقى غلو خواهم كرد
ور پردهء ما را بدراند دم صبح * از دود دل خودش رفو خواهم كرد
و از سر لذّت وصل ، از جان آن عاشق صادق آه جگرسوز برآيد كه : مبادا كه فراش صبح صادق اين دهليز وصل بيندازد ، و دل عاشق بار ديگر در بوتهء هجر بگدازد . از خوف فراق ، شب را مىگويد بيت :
هان اى شب تيره ، ديدبانى مىكن * وز صبح ، تفحّص نهانى مىكن
گر صبح به ما عزم شبيخون دارد * رفعش به لطافتى كه دانى مىكن
و در مناجات با خالق بريّات مىگويد : اى شمع وصال بيفروز كه پروانه‌ها سرگردانند . اى يوسف وصل ، بوى پيراهنى ، كه يعقوب‌دلان شكستند ، اى ساقى [ باقى ] از مدام وصال قدحى ، كه حريفان نيم‌مستند . از اين شيوه ، سالك غمهاى ديرينهء دل عرضه دارد . بيت :
امشب شب آنست كه جانان طلبم * وز دوست هر آنچه بايدم ، آن طلبم
تا چند نشينم چو زنان در پس چرخ * برخيزم و وصل او چو مردان طلبم
و در خبر آمده است كه : حق سبحانه و تعالى ، وحى كرد به پيغامبرى از پيغامبران كه ، مرا بندگانىاند خاص كه من ايشان را دوست دارم ، و ايشان مرا دوست دارند . و ايشان ، ناظر جمال من باشند و من ناظر احوال ايشان . اگر تو پيرو ايشان شوى و به سيرت ايشان اقتدا كنى ، ترا دوست گيرم ، و اگر از راه ايشان انحراف و انصراف كنى ، ترا دشمن گيرم .