آن پيغامبر - عللم - گفت : خدايا : نشان ايشان چيست ؟ گفت : چون شب درآيد و غافلان سر بر بالين غفلت نهند ، ايشان بر يك قدم بايستند ، و از سر ذوق و شوق با من در مناجات آيند ، و قصهء درد هجران بر من عرض مىكنند و مىگويند : قطعه :
خبرت هر سحر از باد صبا مىخواهم * هر شبى خيل خيالت ، به دعا مىخواهم
سينه را بهر وفاى تو ، صفا مىجويم * ديده را بهر جمال تو ، ضيا مىخواهم
بر در تو ، كموبيش و بد و نيك و دل و جان * همه بر خاك زدم ، از تو ترا مىخواهم
چون ايشان بر بساط محبّت چنين ثابت قدم باشند ، هر آنچه مقصود ايشان بود ، بىخواست ايشان ، بديشان دهم . و ايشان را معمور عواطف فضل خود گردانم . شيخ - رحمه - گفت : چون مريد صادق در شب برخيزد و به طاعت و ذكر مشغول شود . اثر بركت آن طاعت به روز رسد ، و روز نيز در طاعت به سر برد . قلب و قالب ، در حمايت عنايت محفوظ و محروس بماند . و چون در قبّهء حمايت حق تعالى مصون بماند ، وساوس و هواجس ، مزاحم حال او نتواند بود . و اللّه اعلم .
باب چهل و ششم در بيان آداب برخاستن به شب
شيخ - رحمه - گفت : آنچه معاون قيام شب است ، آن است كه : مريد در [ وقت ] فرو شدن آفتاب وضو را تجديد كند . و در برابر قبله بنشيند . و به انواع اذكار و تسبيح مشغول شود . و ميان شام و خفتن احيا كند تا هر كدورت كه در روز به دل وى رسيده بود ، از معاشرت و مخالطت خلق ، بدان سبب زائل شود . و به بركت مواصلت ميان شام و خفتن ، طراوت و نور دل بيفزايد . و تجديد وضو ، بعد از نماز خفتن هم يار قيام شب است . شيخ - رحمه - گفت : بزرگى مرا حكايت كرد و گفت : شيخى در خراسان است كه هر شب سه نوبت غسل كند . و مريد بايد كه ، آنگاه خسبد كه خوابش غلبه كند ، و هر آنچه اسباب خواب باشد از بالش و بستر و نهالى ، جمله دشمن دارد .
و نفس را به قيام شب مرتاض مىدارد . و معده را سبك دارد ، كه بزرگى گفته است : آن دوستتر دارم كه لقمهاى از طعام با كم كنم ، از آنكه يك شب احيا كنم در نماز و طاعت . و چون بخواهد خفت وتر بگزارد و بر طهارت بخسبد . و آب وضو و مسواك ترتيب كند . كه رسول - عللم - گفته است كه : هر كس كه بر طهارت بخسبد ، روح او به بالاى عرش عروج كند و هر خواب كه بيند درست باشد . و هر كه بىطهارت خسبد ، روح او به زير عرش بماند . و خواب كه بيند ، شوريده بود و اعتبارى ندارد . « * » و اگر زن دارد ، اگرچه به سبب لمس وضو باطل شود ، از
هامش
( * ) ترجمهء : « اذا نام العبد و هو على الطّهارة عرج بروحه الى العرش . . . » عوارف ص 367 .