تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
دست افشاندن و در ميان وضو سخن گفتن و دست تر كردن ، و بر روى [ زدن ] . امّا تجديد وضو مستحب است . به شرط آنكه به وضوى اول نماز نوافل گزارد .

باب سى و پنجم در بيان آداب خاصگيان در وضو

شيخ گفت : - رحمه - آداب ايشان در وضو حضور دل است . و هرگاه كه در وضو سهوى افتد ، نتيجهء آن سهو وسوسه بود در نماز . آداب ديگر : دايم بر وضو باشند . و از لوازم مرد عاقل دانا آن باشد كه دايم مترصّد مرگ باشد و بر وضو باشد . و بزرگى بوده است كه در شب هرگاه كه از خواب درآمدى وضو ساختى . و بزرگى بوده است كه شبى او را جنابت رسيد و خرقهء درشت پوشيده بود ، به كنار دجله رفت تا غسل كند ، نفس او توسنى مىكرد ، خود را با خرقه در آب انداخت و نيّت كرد كه خرقه از تن بيرون نكند تا چنان خشك شود ادب نفس را . سهل عبد اللّه - رحمه - اصحاب را تحريض كردى به آب بسيار خوردن و كم ريختن . و گفتى : نفس ضعيف كند و شهوت بميراند . در سفر آب نگاه داشتن از بهر وضو ، از آداب ايشان است . و بزرگى از مكّه به كوفه مىرفت و آب وضو نگاه مىداشت تا به كوفه . و گفته‌اند كه : هرگاه كه بينى صوفى كه ركوه با خود ندارد بدان كه كاهل نماز است . و تجديد وضو هر فريضه را از آداب ايشان است . آورده‌اند كه ابراهيم ادهم - رحمه - علّتى داشت كه وضوى او زائل مىگشت . و در شبى هفتاد بار تجديد وضو كرده بود . و در روى ستردن بعضى جائز مىدارند ، از بهر حديث عايشه - رض - كه گفت : از بهر رسول - عللم - خرقه بود كه بدان ترى اعضاها نشف كردى . و اين طايفه در پاكى اندرون سعى كنند . و هر چه در ظاهر پاك باشد ، حكم طهارت بر آن كنند . چنان كه اگر جامه شوخگن باشد و پاك باشد ، در آن نماز گزارند . بر خلاف قومى كه اگر جامه‌شان اندك‌مايه شوخگن باشد ، بسى تأسّف و تلهّف خورند ، و اگر اندرون ايشان ممتلى باشد از غل و غش ، هيچ باك ندارند . و اگر شخصى پاى برهنه رود ، بر او انكار كنند ، با آنكه شريعت رخصت داده است . و اگر غيبت مسلمانان كند ، و دين خراب كند از جاهلى و ناكسى ، هيچ غم نخورد . بو عمرو زجاجى - رحمه - مدّت سى سال در حرم مجاور بود . به وقت قضاى حاجت يك فرسنگ از مكّه دور شدى ، از بهر تعظيم داشت حرم را . و بزرگى بوده است كه دردى داشت . و از بهر آن هر نمازى را وضو مىساخت ، دوازده سال آن ريش بر روى وى بماند . و يكى ديگر [ را ] ، چشم درد مىكرد به غايت ، كحّال را بخواند تا معالجت كند . گفت : مداواى اين آنست كه : نگذارى آب به چشم برسد ، و اگر نه نور باصره خلل پذيرد . گفت : تاريكى
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 128 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى