تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
است كه : « خير الأصحاب عند اللّه تعالى خيرهم لصاحبه » « * » و منقول است كه عبد اللّه و ابو على رباطى در سفر رفيق يكديگر بودند . عبد اللّه بو على را مىگويد كه : من پيشرو باشم يا تو ؟ بو على گفت : تو پيشرو باش ، عبد اللّه رخت خود و از آن بو على برمىداشت ، يك شب باران مىآمد . عبد اللّه همه شب بر سر بو على بايستاد و گليم خود سايه‌بان او ساخته تا او را از باران زحمتى نبود . چون ابو على منع كردى ، وى را گفتى : ترا نرسد كه بالايى كنى كه من پيشروم و حكم من بر تو نافذتر است و ترا مطيع و منقاد من مىبايد بود . امّا جمعى باشند كه طالب پيشروى باشند از بهر عزّت و كثرت سواد را جمعيتى كنند ، هر كجا كه خوش‌آمد نفس بيشتر بود ، آنجا مقام كنند . و هر كجا كه مجاهده و رياضت نفس باشد از آنجا زود سفر كنند اگرچه به صورت در زىّ اين طايفه باشند امّا بسيار فرق باشد ، ميان ايشان كه طالب حق باشند و ايشان كه طالب خلق باشند ، و در سلوك غيريّت درنگنجد . قطعه :
در اين ره مرد رعنا درنگنجد * بجز يك ذات تنها درنگنجد
به كس منگر چو روى دوست ديدى * كه با يوسف زليخا درنگنجد
چنان تنگ است راهِ عشقبازى * كه جز معشوق تنها در نگنجد
گر آنجا مىروى ، اينجا بنه سر * كه با وحدت سر و پا درنگنجد
و شرط آنست كه چون سفر خواهد كرد ، دوستان را وداع كند . « * * » و بر ايشان دعا كند كه به اجابت نزديك باشد ، و يكى از تابعيان روايت مىكند كه با عبد اللّه عمر - رضى اللّه عنه - از مكّه به مدينه مىرفتيم . چون از يكديگر جدا خواستيم شد ، گفت : از رسول - عليه السّلام - شنيدم كه مىگفت كه : لقمان حكيم گفته است كه : هر كس كه چيزى به خداى تعالى سپارد ، خداى تعالى امانت وى نگاه دارد . و من دين و امانت و خاتمهء عمل توبه خداى مىسپارم . و در خبر است كه رسول - عليه السّلام - فرمود كه : هر آن‌كس كه در وقت سفر ، يكى را وداع كند ، بايد كه بر او اين دعا كند : « زوّدك اللّه التّقوى و غفر ذنبك و وجّهك الخير حيثما توجّهت » « * * * » و دليل بر آنكه در وقت سفر هر وديعت كه به حق تعالى سپارند ، آن را ضايع نكند ، اين حكايت است كه : در زمان خلافت عمر بن الخطّاب - رضى اللّه عنه - مردى به نزديك وى آمد و پسرى با وى بود . عمر - رض - مىگويد : هيچ فرزند نديدم كه چنان به پدر ماند كه اين فرزند به اين مرد ، مرد گفت : يا امير المؤمنين حال اين پسر سخت عجب است . گفت بگو ، گفت : چون به سفر خواستم رفتن مادرش آبستن بود ، گفت : به سفر مىروى و مرا به جاى مىگذارى بىمونسى و غمخوارى ؟ من
هامش
( * ) مأخذ پيشين ج 2 ص 11 . ( * * ) اشاره به حديث : « اذا خرج احدكم الى سفر فليودّع اخوانه . . . » جامع الصغير ج 1 ص 24 . ( * * * ) همان مأخذ ج 2 ص 45 .
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 67 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى