[ مقدّمه ]
گرچه طبق توصيف بخشهاى اوليهء اصول [ كافى ] ، ائمّه [ عليهم السّلام ] مشخصا به مسائل كلامى به وضوح باطنى مىپرداختند ، در جاى ديگر در همان دو جلد ، رواياتى مىتوان يافت كه در آن ، ائمّه [ عليهم السّلام ] به مسائلى پرداختهاند كه خصوصا و ذاتا داراى ماهيتى عملى هستند . اين روايات به همراه 11819 روايت فروع [ كافى ] در باب « احكام عملى » - كه 73 درصد از 16199 روايت كافى را تشكيل مىدهند - نشان مىدهند كه مؤلّف كافى در نظر داشته است مجموعهاش از ماهيتى عمدتا عملى برخوردار باشد و از روايات ائمّه [ عليهم السّلام ] مبانى مجموعهاى از اعمال و رفتارهاى روزمرّهء فردى و اجتماعى را فراهم سازد تا مكتب شيعهء دوازده امامى به مدد آن ، خود را از ديگر گروههاى شيعى و نيز از اكثريت مسلمانان ، كه اهل تسنّن بودند ، متمايز كند . اين روايات عملى ، پيامد ديگر بخشهاى اصول كافى ، بخصوص بخشهاى اوليهء آن هستند ؛ [ زيرا ] در اين بخشها مبانى استناد به روايات ائمّه [ عليهم السّلام ] به عنوان تنها منبع علم قطعى و معتبر پىريزى شده بود كه بدينوسيله ، گفتمان عقلگراى غالب در ميان شيعيان دوازده امامى بغداد را مستقيما زير سؤال مىبرد . اين گفتمان [ عقلگرا ] ، هم پذيرش اين اصل مسلّم شيعيان دوازده امامى بغداد را ، كه در زمان غيبت امام [ عليه السّلام ] ، اقتدار در جامعهء