علم خداوند دوگونه است : علم ويژه يا خاص كه « مكنون » است يا به عبارت ديگر ، مخفى است ، و علم عام كه خداوند آن را به ملائكه ، انبيا و ائمّه [ عليهم السّلام ] مىآموزد . از اينرو ، غالبا به علم عام تحت عنوان « علم مبذول » اشاره شده است .
( ص 109 - 112 ) 34 در محاسن ، 4 روايت دربارهء علم خداوند وجود دارند . ( ص 243 ) صفّار 18 روايت را نقل كرده كه در آنها ائمّه [ عليهم السّلام ] به عنوان دريافتكنندهء همهء علومى كه به ملائكه و انبيا عطا شده ، توصيف گرديدهاند . از اين 18 روايت ، احمد بن محمّد 6 روايت و ابراهيم بن هاشم 2 روايت ، و يك روايت را هم محمّد بن حسين و يعقوب بن يزيد - هردو - نقل كردهاند . نام فضيل در 3 روايت از اين روايات به چشم مىخورد ؛ روايتى كه احمد بن محمّد نقل كرده و روايتى كه از يعقوب نقل شده از جملهء آنهاست . ( ص 112 ، ح 5 ، 14 ، 16 ) همچنين احمد بن محمّد روايتى را از طريق على بن ابى حمزه ثمالى نقل كرده است . ( ص 110 ، ح 4 ) در روايتى ، امام پنجم ، [ محمّد ] باقر [ عليه السّلام ] ، مىفرمايند :
خداوند داراى دو نوع علم است : علم مبذول و علم مكنون . علم مبذول تمام آن چيزى است كه ملائكه و انبيا مىدانند ؛ ما به آن آگاهى داريم . « 1 » و اما علم مكنون علمى است كه در « امّ الكتاب » نزد خداوند است و هنگامى كه آشكار شود ، نافذ گردد .
صفّار نيز 17 روايت در 2 باب ( ص 193 - 196 ) گردآورى كرده كه در آن ائمّه [ عليهم السّلام ] ادعا كردهاند : داراى نسخهء اصلى قرآن و تفسير معتبر آن هستند . 35 از اين 17 روايت ، محمّد بن حسين 6 روايت ، يكى را از طريق محمّد بن سنان از طريق جابر بن يزيد ( ص 193 ، ح 1 ) و يكى را از طريق فضيل ( ص 196 ، ح 7 ) نقل كرده است . احمد بن محمّد 4 روايت و محمّد بن عيسى 2 روايت نقل كردهاند كه يكى از
هامش
( 1 ) . « فامّا المبذول فانّه ليس شىء تعلّمه الملائكه و الرسل الّا نعلمه . » ( ن )