مقدّمه
در فصل قبل بيان شد كه در آغاز تاريخ اسلام ، قم شاهد سرازير شدن اعضاى خاندان « اشعرى » [ به سوى خود ] بود ، كه از همان ابتدا ، با گرايشهاى شيعى شناخته مىشدند و اصلاحات قابل ملاحظهاى را در زيرساختهاى مادى و معنوى اين شهر انجام دادند . پيشرفتهاى مهمى كه توسط خاندان « اشعرى » در زيربناى مادى قم انجام شد ، توجه مركز [ حكومت ] را به اين شهر جلب كرد ، بخصوص با توجه به اينكه منابع درآمدى مركز در طول قرن سوم ق / نهم م كاهش يافته بود و منجر به تلاشهاى مكرّر براى جمعآورى ماليات زمين از قم و مميّزى زمين در آن ، براى رسيدن به اين هدف شد . خود قم دايم در برابر فشار مركز براى پرداخت ماليات و تسليم شدن در برابر چنين مميّزىهايى مقاومت كرد و مركز هربار سپاهيانى را براى اجراى فرمان خود روانه ساخت و در چند مورد ، شهر غارت و ديوارهاى آن تخريب شد . شواهد اين فشار مركز و مقاومت شهر را مىتوان از گزارشهاى مورّخانى همچون يعقوبى ، طبرى ، مسعودى و حسن بن محمّد قمى به دست آورد .
بررسى منابع همعصر ، كه توسط نسلهايى از خود قمىها تأليف شده ، تلقّى قمىها از موقعيتشان را بيشتر روشن مىكند . شايد برجستهترين اين منابع ،