كه تا كنون كيفيت ارتباط آن با همديگر مشخّص نشده بدينسان توضيح مىتوان داد .
دربارهء سبك بولس با توجّه به نوشتههاى عربان مسيحى آن روزگار ، كه در واقع چندان عالى نبود ، قضاوت بايد كرد . در نمونهء الياس موصلى معلوم شد كه حتّى در ميان مسيحيان عربى زبان كه رو سوى غرب كرده بودند و با مكتب قديم عرب رابطه بيشتر داشتند و از تعليم منظّم مدرسه نصيبى برده بودند ، نويسندهء قابلى نبود . و در واقع جنبش ادبى عربان مسيحى يك قرن بعد در نتيجهء فعاليّت يك مارونى اهل حلب يعنى جرمان فرحات آغاز شد ، كه يك سال پس از مرگ بولس و دو سال پيش از درگذشت ماكاريوس تولد يافت ( 1670 ) . ماكاريوس خود ساخته بود و در كار علم آموزى از هيچ جا كمكى نيافته بود . از روى قراين مىتوان گفت كه بولس از لحاظ فرهنگ بهتر از پدر بود ، ولى نه تا حدّى كه در كار نوشتن تسلّط داشته باشد .
بىگفت و گو با بعضى از آثار نويسندگان مسلمان آشنا بود ، مثلا از تاريخ ابن تغرى بردى سخن دارد . 83 امّا اين آشناييها او يا پدرش را به زبان ادبى و متداول جهان عرب مسلط نكرده بود و او هرگز نكوشيد كه به سبك ادبى چيز بنويسد . الگوى كار وى نوشتههاى دينى بود كه در آن روزگار ميان مسيحيان عرب رواج داشت و مىتوان گفت كه به وضعى شايسته از آن پيروى مىكند ، امّا وقتى نوشته وى شور و واقعيت مىيابد به اين الگو نيز مانند نيست و از لحاظ تركيب عبارات ، و حتّى قواعد دستور ، به زبان مكالمات روزانه مىرسد . نوشتهء او پر از كلمات محلّى و عاميانه است و از اين جهت ارزش فوق العاده دارد كه سبك مكالمهء آن روزگار را ، و لو از خلال عبارات كتابى مشكل و پيچيدهء عربى ، نشان مىدهد . ولى اين وضع مشكلاتى نيز به وجود مىآورد و براى فهم زبان او خواننده بايد لهجهء عربى رايج سوريه را بداند . و از اين بدتر ، نوشتهء بولس نشان تكلّف دارد كه نمونهء اعلاى آن سجع سازى است و اين روش را در دنباله نويسهاى مكرّر و بعضى از مناسبات ديگر مصرّانه به كار مىبرد و گاه مايهء ملالت و تمسخر و متلكگويى خواننده مىشود . عبارات مسجع وى با تعبيرات محلّى آميخته و رنگ واقعى ندارد ، به علاوه ، سبك معمولى او را از رونق انداخته و به هدف نيز نرسيده است . حبيب زيّات نمونههاى جالبى از آن به دست مىدهد . 84 متأسّفانه بولس در قالب عمومى زبان متداول آن روزگار ، كه از نظر ما ارزش و اهميت دارد ، محدود نمانده است ولى به هر حال درخور ملامت نيست زيرا زير نفوذ محيط بوده است .
در اينجا دربارهء ارزش كتاب از لحاظ جغرافيا ، به معناى وسيع كلمه ، از روى مطالب آن سخن نمىكنيم ، زيرا در ده سال اخير در اين زمينه به زبان روسى و رومانيايى و نيز به عربى مطالعات مخصوص شده است . متأسّفانه خلاصهء اين مطالعات به زبان روسى نيامده است .
كتاب گولوسوف ( 1916 ) به سر نرسيد ، به علاوه ، آن را يك تحقيق علمى جدى نمىتوان
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٥٩