بازى نرد نشان داده كه انسان اختيارى ندارد و به حكم تقدير عمل مىكند .
عروضى كه ادب آموز راضى و ديگر خليفگان و ابناى ايشان بود گويد :
« روزى از قتيبة بن مسلم باهلى در بارهء تكبر و ديگر خصال محمود و مذموم بزرگان حكايتى براى راضى نقل كردم ، و او كه در عنفوان جوانى بود . حكايت را بنوشت و همچنان بآموختن آن پرداخت تا در همان مجلس نيك بياموخت و چنان خرسند و طربناك و با نشاط شد كه هرگز او را چنان نديده بودم . آنگاه رو به من كرد و گفت : « شايد روزگارى برسد كه از اين خصال سود جويم و در مقامى باشم كه اين حكايت را به كار بندم . » حكايت اين بود كه قتيبة بن مسلم را وقتى كه از طرف حجاج ولايت خراسان داشت و با تركان بجنگ بود ، گفتند : « چه شود اگر فلانى را كه يكى از مردان وى بود بفرماندهى سپاه بجنگ يكى از شاهان فرستى ؟ » قتيبه گفت : « وى مردى سخت متكبر است و هر كه متكبر باشد فريفتهء رأى خويش شود .
با اهل رأى مشورت نكند و از خير خواه نصيحت نپذيرد ، و هر كه خود پسند و خود سر باشد از صواب بدور ماند و بشكست نزديك باشد . خطاى با جماعت بهتر از صواب با انفراد . هر كه با دشمن تكبر كند او را حقير داند و چون دشمن را حقير داشت كار آن را آسان گيرد ، و هر كه كار دشمن را آسان گرفت و به نيروى خويش اطمينان يافت جمع خويش را كافى پنداشت از مراقبت باز ماند ، و هر كه از مراقبت باز ماند خطا بسيار كند و هر كه با دشمن جنگ آزما تكبر كند منكوب شود و كارش بشكست انجاميد ، نه به خدا شايستگى ندارد مگر آنكه دقيقتر از اسب و بيناتر از عقاب و هوشيارتر از شتر مرغ و محتاطتر از كلاغ سياه و حسودتر از شير و مهاجمتر از پلنگ و كينهتوزتر از شتر و مكارتر از روباه و گشاده دست تر از خروس و ممسكتر از آهو و مواظبتر از كركس و آمادهتر از سگ و صبورتر از سوسمار و صرفهجوتر از مور باشد . جان انسان به قدر احساس احتياج بمراقبت ميپردازد و باندازهء ترس احتياط مىكند و باندازهء لزوم طمع ميدارد . 237
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 707
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٠٧