« وقتى چشم او را ببيند چهرهام زرد گونه شود و چهرهء او از شرم سرخ شود چنان كه گوئى سرخى از خون چهرهء من به چهرهء او رفته است . » ابو بكر صولى بسيارى از اشعار راضى را نقل ميكرد و از اخلاق و اخبار نكوى او سخن مىآورد كه بعلم و فنون و ادب توجه داشته و بعلوم متقدمان ميپرداخته و در مباحث اهل درايت و فلسفه وارد بوده است .
گويند راضى در يكى از گردشگاههاى قصر ثريا باغى مرتب و گلى پر رونق ديد و بحاضران گفت : « چيزى از اين زيباتر ديدهايد ؟ » هر يك در ستايش و وصف آن چيزى گفتند كه هيچيك از گلهاى جهان چنين زيبا نيست . راضى گفت : « به خدا شطرنج بازى صولى از اين گل و از همه چيزها كه ميگوييد زيباتر است . » گويند در آغاز كار كه صولى به خدمت مكتفى پيوسته بود از مهارت او در بازى شطرنج با خليفه سخن گفته بودند ، ولى ماوردى شطرنج باز بنزد وى تقدم داشت و مكتفى بازى او را مىپسنديد . هر دو بحضور وى بازى كردند و مكتفى بواسطهء حسن نظر و سابقهء حرمت و الفت ماوردى به يارى و تشجيح وى ميپرداخت ، وصولى را در آغاز كار بحيرت انداخت . وقتى بازى ميان آنها بسيار شد ، وصولى چندان چيره شد كه جاى گفتگو نبود و مكتفى مهارت او را در بازى بدانست از طرفدارى ماوردى بگشت و گفت گلاب تو بوى بد گرفت ، و اين سخن ظرافت و جناس لفظى نيز داشت كه گلاب ، ماء ورد ، است و ماء ورد را با ماورد تجانس است .
مسعودى گويد : با آنكه سابقا در اين كتاب در ضمن اخبار هند از آغاز بازى شطرنج و نرد و پيوستگى آن به اجسام علوى و اجرام سماوى سخن آوردهايم اكنون كه مناسبت سخن ما را بگفتگو از اخبار شطرنج كشانيد شمهاى از مطالبى را كه در اين باب گفتهاند و سابقا نگفتهايم در اينجا مىآوريم .
كسانى از سلف و خلف گفتهاند كه همه صفحههاى شطرنج با اختلافاتى كه دارد شش قسم است كه فقط روى آن بازى ميكنند . اولى صفحهء چهار گوش معروف
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 703
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٠٣