گاهى شعر محكم و زمانى سخن ظريف ميگفت و اشعار او بيش از آنست كه بشماريم يا در اين كتاب بياريم . از اشعار خوب او قصيدهء مقصوره است كه در مدح شاه ابن ميكال گفته ، و گويند كه بيشتر كلمات مقصور را كه الف كوتاه در آخر دارد در قافيههاى آن آورده است ، و چنين آغاز مىشود :
مگر نمىبينى كه ديگر سر من چون رشتهء صبح به زير تاريكى است و سفيد در سياه آن افتاده چنان كه آتش در هيزم مشتعل تا آنجا كه گويد :
وقتى شب و روز به چيز تازهاى دست يازد آن را كهنه كند ، من از آنها نيستم كه وقتى حادثهاى بيايد گويم كار از كار گذشت ، و گر چه غمى در دلم باشد كه همهء جان را بگيرد . » جمعى از شاعران اين قصيدهء مقصور را جواب گفتهاند كه ابو القاسم على بن محمد بن داود بن فهم تنوخى انطاكى از آن جمله است . اين شخص بروزگار ما يعنى بسال سيصد و سى و دوم زنده است و در بصره بصف بريديان است . قصيدهء مقصورهء او كه در مدح تنوح و قوم خويش قضاعه گفته ، چنين آغاز مىشود : « اگر امساك من نبود به منع اهل خرد پابند نبودم ، آنكه حدى نگه ندارد چه حدى انتظار دارد ! اگر من كوتاه آمدهام دل خونينى كه نگاه خوبان خونبارش كرده كوتاه نيامده است » تا آنجا كه گويد : « بسا آهوروشان كه نگاهشان در جان از تيغ كارگرتر است » . ابو المقاتل نصر بن نصير حلوانى مقصورهاى قديمتر دارد كه بمدح محمد بن زيد حسنى داعى طبرستان گفته است و چنين آغاز مىشود : « دوستان بر اين تپهها توقف كنيد و بپرسيد خوبان كجا شدند » ابن ورقا نيز مقصورهاى دارد كه چنين آغاز مىشود : « هر چه خواهى بگو او سيه - چشم و بلند قامت بود » از جملهء كسانى كه پس از ابن دريد درگذشتند ابو عبد الله مفجع عمانى بود كه دبير و شاعر بود و از كلمات كمياب اطلاع داشت و هم او رفيق باهلى مصرى بود كه مقصورهء ابن دريد را جواب گفته بود . اين سخن از اوست : « آگاه باشيد كه جان سوى ردين اشتياق دارد و در راه وصول به دو مشكلهاست . » و ما ديگر اخبار قاهر را كه مدتى كوتاه داشت در كتاب اوسط آوردهايم ، و ذكر آن در اين كتاب روا نيست . 230
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 701
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٠١