تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
خليفه بود كه در ميدان چوگان بازى كرد و به هدف تير انداخت و به يارى گوى و تاب تاب پرداخت و هم او اول خليفهء بنى عباس بود كه شطرنج و نرد بازى كرد و شطرنج بازان و نردبازان را تقرب داد و مقررى تعيين كرد ، و مردم ايام او را بواسطهء رونق و فراوانى و رفاه « ايام عروس » ناميدند و بسيارى كارهاى ديگر داشت كه از وصف برون است . » قاهر گفت « چرا ام جعفر را مختصر گفتى ؟ » گفتم : « اى امير مؤمنان بخاطر اختصار و كوتاهى سخن » گويد : زوبين را بگرفت و تكان داد و من مرگ سرخ را در دو طرف آن بديدم ، آنگاه چشمش برق زد و من دل به قضا دادم و گفتم اينك فرشتهء مرگ آمده و ترديد نداشتم كه جان مرا خواهد گرفت . زوبين را به طرف من انداخت و من جا خالى كردم و او انا لله گفت ، اما زوبين به من نخورده بود ، به من گفت : « واى به تو مگر سرت زيادى كرده و از زندگى سير شده‌اى ؟ » گفتم : « اى امير مؤمنان چه شده است ؟ » گفت : « از اخبار ام جعفر بيشتر بگو » گفتم : « بله اى امير مؤمنان حسن سيرت و عمل وى در جد و هزل چنان بود كه كس مانند او نبود ، در كار جد و آثار خير در اسلام همانند نداشت . در حجاز چشمهء معروف به عين المشاش را حفر كرد و مجموع مخارج اين كار كه به حساب آمده يك ميليون و هفتصد هزار دينار بود ، بعلاوه آبگيرها و كاروانسراها و بركه‌ها و چاه‌ها كه در حجاز و دربندها پديد آورد ، و قبلا گفتم ، و هزارها بر آن خرج كرد بجز مخارج ديگر كه در راه نكو كارى و دستگيرى و رفاه مستمندان كرد و صورت ديگر اعمال وى از آن باب كه ملوك بدان تفاخر كنند چنين است : وى اول كسى بود كه لوازم طلا و نقرهء مرصع بجواهر ساخت و لباس مزين عالى براى او فراهم آوردند تا آنجا كه يك لباس مزين پنجاه هزار دينار خرج برداشت . و او اول كسى بود كه خيمه از نقره و آبنوس و صندل بساخت كه قلاب طلا و نقره داشت و پارچهء مزين و سمور و ديبا و انواع حرير سرخ و زرد و سبز و كبود بر آن كشيد و موزهء مرصع بجواهر و شمع عنبر درست كرد و مردم ديگر از اعمال وى تقليد كردند . اى امير مؤمنان