تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
وقتى كار خلافت بفرزندش رسيد غلامان را مقدم داشت و مرجح شمرد و منزلتشان را بالا برد مانند كوثر و غلامان ديگر ، و چون ام جعفر ديد كه وى به غلامان دلبسته و به آنها سرگرم است كنيزكان خوش قامت نكو رخسار را عمامه نهاد و زلف و قفايى داشتند و قبا بتن كردند و كمربند بستند كه قدشان جلوه كرد و آنها را بنزد امين فرستاد كه در حضور وى ببودند و آنها را پسنديد و مجذوبشان شد و به خاص و عام بنمود و خاص و عام كنيزكان را لباس غلام پوشيدند و قبا بتن كردند و كمر بند بستند و آنها را غلاميات ناميدند » . وقتى قاهر اين سخن بشنيد ، طربناك شد و فرياد زد : اى غلام ، قدحى به وضع غلاميات بيار ، و كنيزكان بسيار همه بيك قد با قبا و قفائى و كمربند طلا و نقره كه پنداشتم غلامانند سوى او دويدند و او جام را گرفت و من در صفاى جام و جلوهء شراب و زيبايى كنيزان مىنگريستم . زوبين پيش روى او بود جام را با شتاب نوشيد و گفت : « بگو » گفتم : « بله اى امير مؤمنان ، آنگاه كار خلافت به مأمون رسيد و در آغاز كار به علت نفوذى كه فضل بن سهل و ديگران بر او داشتند در احكام و قضاياى نجوم مينگريست و تسليم مقتضيات آن بود و روش ملوك قديم ساسانى چون اردشير و غير او گرفت و به خواندن كتابهاى گذشته كوشيد و مطالعه بسيار كرد و مطالب آن بدانست . وقتى كار فضل بن سهل ذو الرياستين چنان شد كه معروف است و مأمون به عراق آمد از اين همه منصرف شد و بتوحيد و وعده و وعيد اعتقاد پيدا كرد و با متكلمان نشست و بسيار كس از جدليان معروف چون ابو الهذيل و ابو اسحاق ابراهيم بن سيار نظام و ديگران كه موافق يا مخالف آنها بودند بوى تقرب يافتند و فقيهان و اديبان بمجلس او نشستند و آنها را از ولايات بياورد و مقررى داد و مردم بتحقيق و نظر راغب شدند و بحث و جدل آموختند و هر گروه كتابها در تأييد مذهب و گفتار خويش تأليف كردند . مأمون در كار عفو و تحمل و قدرت و بخشش مال از همه پيش بود و از سبكسرى . بدور بود و وزيران و يارانش نيز از او پيروى كردند و به راه وى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 699 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي