در كتاب اخبار الزمان و اوسط ياد كردهايم و در اين كتاب شمهاى به نمونهء ما سلف مىآوريم .
وفات معتضد چهار ساعت از شب گذشته دوشنبه هشت روز مانده از ربيع الاخر سال دويست و هشتاد و نهم در قصر معروف به حسنى در مدينة السلام رخ داد . گويند وفات وى از زهرى بود كه اسماعيل بن بلبل پيش از كشته شدنش به او خورانيده بود و پيوسته در تن او نافذ بود ، بعضى نيز گفتهاند در سفرى كه به تعقيب وصيف خادم رفت چنان كه بگفتيم تنش فرسوده شد ، بعضى ديگر گفتهاند يكى از كنيزان دستمال زهر آلودى به او داد كه به كار برد ، و جز اين نيز گفتهاند كه از ذكر آن ميگذريم .
معتضد وصيت كرده بود كه او را در خانهء محمد بن عبد الله بن طاهر در سمت غربى بغداد در خانهء معروف به دار الرخام خاك كنند . وقتى از خود برفت و به حال مرگ افتاد پنداشتند مرده است و طبيب دست بيكى از اعضاى او بزد و نبضش را بگرفت ، معتضد كه در حال احتضار بود ناراحت شد و به دو لگد زد و چند ذراع پرتش كرد . گويند طبيب از اين ضربت بمرد و معتضد نيز در ساعت جان بداد در همانحال سر و صدا مىشنيد و چشم گشود و با دست خود اشارهاى بنشان پرسش كرد ، مونس خادم گفت « آقاى من غلامان پيش قاسم بن عبيد بناليدهاند و مقررى آنها را ميدهيم » او چهره درهم كشيد و در همان حال احتضار نهيب زد و نزديك بود از مهابت وى جان جماعت درآيد . مردهء او را بخانهء عبد الله بن طاهر بردند و آنجا به خاك كردند .
مسعودى گويد معتضد جز آنچه گفتيم اخبار و سرگذشتها و سفرها داشت كه تفصيل آن را در كتاب اخبار الزمان و اوسط آوردهايم . 185
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 666
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٦٦