قيام كرد و محمد بن عبد الله بن طاهر از بغداد سپاهى بسالارى ابن خاقان سوى او فرستاد و طالبى كه يارانش او را رها كردند شكست خورد و نهان شد و اين بسال دويست و پنجاه و يكم بود . بسال دويست و چهل و نهم مستعين حكومت مكه و مدينه و بصره و كوفه را بپسر خود عباس داد و ميخواست براى او بيعت بگيرد اما بسبب خرد سالى او بيعت را بتأخير انداخت . عيسى بن فرخانشاه به ابو على بصير شاعر گفته بود شعرى در اين باب بگويد و او را به بيعت ترغيب كند ، او قصيدهاى دراز بگفت كه چند شعر از آن بدين مضمون بود : « خدا دين را به وسيلهء تو حفظ كرد و اهل دين را از خطرات رهائى داد وليعهدى خويش را بپسرت عباس بده كه لايق آنست و براى مردم پيمانى بنويس . اگر سنش كم است عقلش مانند پير كامل است پيش از او يحيى بكودكى علم يافت و عيسى در گهواره با مردم سخن گفت » .
ابو العباس مكى گويد : پيش از آنكه محمد بن طاهر با طالبيان جنگ اندازد در رى به صحبت او بودم و هيچوقت او را خرسندتر و بانشاطتر از آن روزها كه هنوز علوى در رى ظهور نكرده بود نديدم و اين بسال دويست و پنجاه بود . شبى پيش او به صحبت بودم سور مهيا بود و پردهها افتاده بود گفت : « گوئى اشتهاى غذا دارم چه بخورم ؟ » گفتم : « سينهء دراج يا يك پارهء بزغاله . » گفت : « اى غلام ، نان و سركه و نمك بيار . » و از آن بخورد و شب بعد گفت : « اى ابو العباس گوئى گرسنهام به نظر تو چه بخورم ؟ » گفتم : « ديشب چه خوردى ؟ » گفت : « تفاوت ميان دو سخن را را نفهميدى ديشب گفتم گوئى اشتهاى غذا دارم و امشب گفتم گوئى گرسنهام و اين دو تفاوت دارد . » آنگاه غذا خواست و به من گفت : « خوردنى و نوشيدنى و بوى خوش و زن و اسب را براى من وصف كن . » گفتم : « به نثر يا به نظم ؟ » گفت : « به نثر » گفتم : « بهترين خوردنى آنست كه هنگام گرسنگى مزهء آن موافق طبع باشد . » گفت : « بهترين نوشيدنى چيست ؟ » گفتم : « جام شرابى كه غم خود با آن بنشانى و بدوست خود نيز دهى . » گفت : « بهترين سماع كدام است ؟ » گفتم : « اينكه كنيزى چهار
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٥٩