تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
هلاك او مسرور شدند او كسى نبود كه از پاى بنشيند اگر از ضربت نيزه‌ها جان داد از قومى بود كه مرگ در بستر را دوست ندارند . شماتت مكنيد كه باقيماندهء اين قوم نيز به سنت گذشتگان ميروند كه با شما اگر هم بينى خود را ببريد ميان صفا و معرف جنگها داشته‌اند . اين ميراث از آدم و محمد و دو مرجع كه قرآن و وصيت است براى آنها مانده است » و هم او دربارهء پيرى گويد : « وقتى جوانى آغاز كرده بود سفيد گونه و سيه موى بود گوئى ماهى بود كه در افق آسمان دايرهء بدر را كمر بند كرده بود . اى پسر كسى كه فضائل او اوج مجد و سوره‌هاى بىهمتاست از خاندانى كه آثار شرفشان مورد توجه جهانيان است و قدرشان از همه فزون است آسيب مرگ به آسمان مجد و اوج روشنايى نميرسد . » و هم از مرثيه‌هاى نكوى او دربارهء برادرش شعرى بدين مضمون است : « اين پسر مادر من چون روح تن من بود كه زمانه با مرگ او دلم را تا جگر بشكافت اكنون چيزى كه مايهء آسايش من باشد نمانده جز اينكه اعضايم از غم از هم جدا مىشود با ديده‌اى كه از غم نهان گريان است يا شعر رثائى كه بروزگار بجا ميماند اشك ميريزيم و ترا ميخوانم ، همگان بخفتند اما من نخفته‌ام و نخواهم خفت . اى نور زندگى و اى دست راست من كه از بازو شل شد مانند ترا كجا جويم كه او را در حادثات بخواهم . شكوه به دو برند و او شكوه بكس نبرد ، من اقسام مصيبت ديده‌ام اما تو سخت‌تر از همه بودى ، بمرگ بگو پس از او از كس دور مباش و بحادثه بگو بهر كه خواهى رو كن ، از پس فراق او زمانه بسر رفت و زندگى با پراكندگى و غم قرين شد . وفات على بن محمد علوى در خلافت معتمد بسال دويست و شصتم بود در ايام خلافت مستعين بسال دويست و پنجاهم حسن بن زيد بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهم در طبرستان قيام كرد و پس از جنگهاى بسيار و زد و خوردهاى سخت آن ولايت را تا گرگان بگرفت و