دگرگون شود و علف بخشكد ، علف خشك را نيز ميچرانند . » از جملهء سخنان جالب وى شعرى بدين مضمون است : « جويندگان دانش چون بيايند دانشى جز آنكه در كتابهاست ندارند ولى من بكوشش از آنها بيشم كه دوات من گوشم و دفتر آن قلب من است . » و هم از سخنان نكوى او شعرى است كه دربارهء سفر حج گفته است بدين مضمون : « برون رفتيم و براى حج و عمره قصد مكه داشتيم . وقتى ساربان شتران من نزديك حيره رسيد حيران شد گفتم بار مرا اينجا فرود آر و به آنها كه تجاوز ميكنند اهميت مده در آنجا به تفريحى و باغى و شرابفروشى برخورديم با آهو روشى كه زنار بسته بود . به نظر تو وقتى خار را آتش بزنند چه مىشود ؟ » .
در همين سال يعنى بسال دويست و چهل و هشتم ابو الحسن يحيى بن عمر بن يحيى ابن حسين بن عبد الله بن اسماعيل بن عبد الله بن جعفر طيار بن ابى طالب كه مادرش فاطمه دختر حسين بن عبد الله بن اسماعيل بن عبد الله بن جعفر طيار بن ابى طالب بود در كوفه قيام كرد و بقولى قيام وى در كوفه بسال دويست و پنجاهم بود كه كشته شد و سرش را به بغداد بردند و بياويختند و مردم از اين حادثه بناليدند زيرا وى را دوست داشتند كه او كار خويش را با خوددارى از خونريزى و نگرفتن چيزى از اموال مردم و عدالت و انصاف آغاز كرده بود . قيام وى بواسطهء جفا و محنتى بود كه از متوكل و تركان ديده بود مردم پيش محمد بن عبد الله بن طاهر ميرفتند و او را بفيروزى تبريك ميگفتند .
ابو هاشم جعفرى نيز پيش وى رفت وى داود بن قاسم بن اسحاق بن عبد الله جعفر بن ابى طالب بود كه ميان او و جعفر طيار سه واسطه بيشتر نبود و در خاندان ابو طالب و بنى هاشم و قريش هيچكس كه نسبتى نزديكتر از او داشته باشد شناخته نبود و مردى زاهد و عابد و عالم بود كه عقلش درست و حواسش سالم و قامتش راست مانده بود قبر وى مشهور است و ما خبر او را با روايتهاى كه از پدرش آورده و متقدمانى كه ديده در كتاب حدائق الاذهان فى اخبار آل النبى صلى الله عليه و سلم آوردهايم ابو هاشم جعفرى به ابن طاهر گفت : « اى امير دربارهء قتل كسى به تو تبريك ميگويند كه اگر پيمبر خدا
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٥٣