تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
او شعرى بدين مضمون است : « من او را از نفرين ميترسانيدم و از بدكارى بيم ميدادم ، وقتى در كار ستم اصرار ورزيد ديگر ستمگر را نفرين نكردم . » و اين سخن : « خانم من چرا بخل ميورزى و هر كه از تو فزون ميطلبد قرين حرمان است . چون دنيا شده‌اى كه تغييرات آن را مذمت ميكنيم مع ذلك بندهء آن هستيم . » و اين سخن : « خدا ميداند كه دنيا در گذر است و عيش پايدار نيست و روزگار دست بدست ميرود فراق اگر چه در نظر تو آسان مينمايد به نظر من از مرگ سخت‌تر است . » و اين سخن : « عشق من به او يك نظر نبود كه پس از زحمتى باشد و بگذرد . او دنياى من بود كه گذشت ، و كيست كه از دنيا وقتى بگذرد تسليت تواند يافت . » و اين سخن : « گوئى اشكى كه از گونهء لطيف او فرود ميآمد مرواريدى بود كه بر مرواريدى ميغلطيد . » . سعيد با وجود مقامى كه در ادب داشت ناصبى بود و پيرو تسنن بود و مخالف امير مؤمنان على بن ابى طالب كه خدا از او و فرزندان پاكش خشنود باشد ميبود . يكى از شاعران در اين باره گويد : « سعيد بن حميد مانند ندارد چرا ناسزاى برادر پيغمبر ميگويد و او را آزار مىكند . وى زنديقى است كه پيرو دين پدر خويش است . » سعيد بن حميد مجوس زاده بود و ابو على بصير شاعر دربارهء او گويد : « سر مدعى بلاغت و همهء مردم بفلان مادر كسى كه نامه‌ها را بنام وى تاريخ ميگذارند ، مقصودم سعيد بن حميد نيست . » سعيد بن حميد و ابو على بصير و ابو العينا گله‌ها و مكاتبه‌ها و شوخيها داشتند كه در كتاب اوسط آورده‌ايم . ابو على از همهء مردم زمانهء خويش ظريف‌تر بود و سخنان نادر و امثال ساير داشت كه كس نظير آن نميگفت . ابن مياده از روى بد گزينى او را شاعرتر از جرير ميدانست و سر آمد روزگار خود ميشمرد كه از همگنان خود بالاتر و از بحترى پائين تر است از سخنان معروف وى شعرى است كه دربارهء معلى بن ايوب گفته بدين مضمون : « بجان پدرت تا در دنيا كريمى باشد . معلى را كريم نميشمارند ولى وقتى ديار
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 552 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي