تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
تاريخها در بارهء مدت و سالهاى خلافت آنها و كم و بيش ايام و ماهها اختلاف دارد . متوكل چند ماه پس از خلافت خويش به محمد بن عبد الملك زيات خشم گرفت و همهء اموال او را بگرفت و ابو الوزير را بجاى او نشاند . ابن زيات در ايامى كه وزارت معتصم و واثق را داشت براى مردم مغضوب كه بمعرض مصادرهء اموال بودند تنور مانندى از آهن ساخته بود كه در داخل آن ميخهاى آهنين چون ستون قائم بود و مردم را در آن شكنجه ميكرد . متوكل بگفت تا وى را در آنجا نهند . محمد بن عبد الملك زيات از كسى كه بر او گماشته شده بود اجازه خواست دوات 5 6 و كاغذى به دو دهند كه هر چه ميخواهد در آنجا بنويسد او نيز از متوكل اجازه خواست و او اجازه داد . عبد الملك شعرى بدين مضمون نوشت : « طريقه اين است و از روزى بروز ديگر ميرويم ، گوئى آنچه را چشم به تو مينمايد در حال خواب است . ناله مكن و آرام باش كه دنيا دست بدست ميرود و از قومى بقوم ديگر ميرسد . » . گويد متوكل آن روز مشغول بود و رقعه به دو نرسيد و روز بعد آن را بخواند و گفت تا عبد الملك را برون آرند اما او مرده بود . مدت حبس وى در تنور تا وقت مرگ چهل روز بود وى دبيرى بليغ و شاعرى نيكو سخن بود ، همو بود كه در مقام تحريك مأمون بر ضد ابراهيم بن مهدى كه خروج كرده بود ، شعرى بدين مضمون گفته بود : « مگر ندانى كه هر چيزى علت چيز ديگر است ، چون آتش كه به آتش زنه روشن مىشود ، ما كارها را چنين يافته‌ايم و حوادث سلف نيز نشانهء آنست ، به پندار من آزادى ابراهيم روزگار سياه او را تجديد خواهد كرد . اى امير مؤمنان قيام او را و روزهاى جد و هزل او را به ياد بيار كه با پائين تنهء خود چوبهاى منبر را تكان ميداد و بنام ليلى و ميه و هند آواز ميخواند و اين شعرى بسيار دراز است ، از جملهء سخنان وى اشعارى است كه در رثاى المعتصم بالله گفته بدين مضمون : « شمشير پيمبر از غم او چنانست كه گوئى اشك ميريزد ، حمايل و برد شهادت مىدهد