بهترين سخنى كه از گفتهء حكيمان در بارهء مرگ اسكندر شنيدهايد چه بود ؟ » يكى از حاضران گفت : اى امير مؤمنان هر چه گفتند نكو بود و بهترين سخنى كه حكيمان در آنجا گفتند از ديوژن بود و بقولى از يكى از حكيمان هند بود كه گفت : « اسكندر ديروز از امروز سخن بيشتر ميگفت و امروز از ديروز پند آموزتر است . » و ابو العتاهيه اين معنى را از گفتار حكيم گرفته و شعرى بدين مضمون گفته : « غم دفن تو براى من كافيست ولى خاك قبر ترا از دست خود مىتكانم ، زندگانى تو براى من عبرتها داشت و اكنون از روزگار زندگى عبرت آموزترى » واثق بگريست و نالهاش بلند شد و همهء كسان كه حاضر بودند با او بگريستند ، آنگاه واثق از جا برخاست و شعرى بدين مضمون ميخواند : « تغييرات زمانه سقوط و ارتفاع دارد ، هنگامى كه مرد در كار بالا رفتن است در گودالى افتد و حيرت كند ، بهرهورى هر قوم ساعتى بيش نيست و زندگى انسان خانهء عاريتى است » .
مسعودى گويد : واثق و حوادث ايام وى و مباحثهها كه در مجلس او ما بين فقيهان و متكلمان در اقسام علوم عقلى و نقلى در همهء فروغ و اصول انجام ميشد اخبار نكو دارد كه در كتابهاى سابق خود گفتهايم و بعدها در همين كتاب در باب خلافت القاهر بالله ، پسر المعتضد بالله مختصرى در بارهء اخلاق خلفاى بنى عباس بمناسبتى كه مقتضى نقل آن در باب خلافت قاهر بوده است ، خواهيم آورد .
واثق مريض شد و به روز عيد قربان قاضى القضاة احمد بن ابى دؤاد با مردم نماز كرد و ضمن خطبهء خود واثق را دعا كرد و گفت : « خدايا وى را از اين مرض كه به دو دادهاى شفا بخش . » وقت وفات وى را در ضمن اخبار او در همين باب آوردهايم و حاجت بتكرار نيست . 496
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٤٩٤