او را بتكرار وادار ميكرد تا به خودش رسيد و گفت : « بجان من تكرار كن » و او تكرار كرد . آنگاه وليد برخاست و روى ابن عايشه افتاد و اعضاى او را يكايك ببوسيد و گفت : « چه طربناكم . چه طربناكم . » آنگاه لباس خويش را برون كرده روى ابن عايشه انداخت و همچنان برهنه بود تا لباس ديگر براى وى آوردند و بگفت تا هزار دينار به دو دادند و او را بر استرى سوار كرد و گفت : « از روى فرش من سوار شو و برو كه مرا آتش زدى . » .
مسعودى گويد : ابن عايشه همين شعر را براى يزيد بن عبد الملك پدر وليد خوانده و او را بطرب آورده بود » گويند : « وليد در اين حال طرب الحاد گفته و كافر شده و از جمله بساقى خود گفته بود « ترا به آسمان چهارم شراب بده » از اين قرار وليد طربناك شدن از اين شعر را از پدرش به ارث برده بود . شعر از يكى از قرشيان و آهنگ از ابن سريج و بقولى از مالك است كه گفتار اسحاق بن ابراهيم موصلى كه در كتاب اغانى خويش آورده و گفتهء ابراهيم بن مهدى معروف به ابن شكله كه او نيز در كتاب اغانى خويش ياد كرده و ديگران كه در اين باب تأليف كردهاند در اين مورد اختلاف دارند .
وليد را بىپرواى بنى مروان ناميدهاند ، روزى آيهاى را كه معنى آن چنين است بخواند : « و فيصل كار خواستند و هر گردنكش ستيزه جو نوميد گشت ، جهنم در انتظار اوست و آب و چرك و خون به دو بنوشانيد » آنگاه قران را بگرفت و هدف تير كرد و تير بدان ميزد و ميگفت : گردنكش ستيزه جو را تهديد ميكنى ؟ اينك من گردنكش ستيزه جويم ، وقتى روز محشر پيش پروردگار خويش رفتى ، بگو اى پروردگار وليد مرا پاره كرد . » محمد بن يزيد مبرد نحوى گويد : وليد ، كه خدايش خوار دار ، ضمن شعرى كه از پيمبر صلى الله عليه و سلم سخن داشت ، كفر گفته بود كه از پروردگار وحى به دو نيامده بود از آن جمله اين شعر است « يك هاشمى بدون وحى و كتاب خلافت را
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢١٩