تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
اوسط و ديگر كتابهاى سابق خويش آورده‌ايم و حاجت بتكرار نيست . روزى كه يحيى كشته شد شعر خنسا را كه مضمون آن چنين است مكرر به تمثيل ميخواند : « جانها را خوار ميداريم و خوار داشتن جانها در روز سختى بهتر است » وليد بن يزيد شرابخواره و عياش بود و بطرب و سماع دلبسته بود و اول كس بود كه آوازه‌خوانها را از شهرها پيش وى فرستادند و با مطربان نشست و شرابخوارگى و عياشى و موسيقى را رواج داد . ابن سريج نغمه گر و معبد و غريض و ابن عايشه و ابن محرز و طويس و دحمان بروزگار وى بودند . علاقه بآواز و ساز بر او و همهء مردم دوران او غلبه يافته بود . وى كنيزكان بسيار داشت و بىپروا و دريده و بىآزرم بود . دو شب پس از خلافت خود بطرب آمد و بىخواب شد و شعرى بدين مضمون ميخواند : « شبم دراز شد و همى شراب خوردم و مژده رسان من از رصافه آمد و برد و عصا با خاتم خلافت براى من آورد . » از سخنان بىشرمانهء وى اشعارى بود كه هنگام مرگ هشام وقتى مژده رسان آمد و بعنوان خلافت بر او سلام كرد به زبان آورد ، كه مضمون آن اينست : « دوست من ! از طرف رصافه ناله‌اى شنيدم ، بيامدم و دنبالهء خود را ميكشيدم و ميگفتم احوال زنها چطور است ، ديدم كه دختران هشام بر پدرشان گريه و ناله و ضجه مىكنند و بدبختى آنها را گرفته است حقا كه مخنثم اگر همهء آنها را . . . » به وليد گفتند ديگر از چه چيز لذت ميبرى ؟ » گفت : « با دوستان در شبهاى مهتابى بر تپه‌هاى خاكى » . وليد خبر يافت كه شراعة بن زيد مردى خوش محضر و مجلس آراست و او را احضار كرد و چون پيش وليد آمد به دو گفت : « ترا براى پرسش از كتاب يا سنت احضار نكردم كه من اهل اين چيزها نيستم از تو در بارهء شراب ميپرسم » گفت : « اى امير مؤمنان از هر چه خواهى بپرس » گفت : « در بارهء نوشيدنى چه گوئى ؟ » گفت : « از كدام نوشيدنى ميپرسى ؟ » گفت : « در بارهء آب چه گوئى » گفت : « استر و خر نيز
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 217 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي