بايد خاندان خودم را لعن كنم و از آنها بيزارى بجويم ؟ مگر به نظر شما لعن گناهكاران واجب است ؟ اگر چنين است اى گوينده به من بگو چه وقت فرعون را لعن كردهاى ؟ » گفت : « ياد ندارم او را لعنت كرده باشم . » گفت : « چرا فرعون را كه از همه خلق نابكارتر بود لعن نميكنى و من بايد خاندان خودم را لعن كنم و از آنها بيزارى بجويم ؟ شما مردمى نادان هستيد ، منظورى داشتهايد و راه آن را گم كردهايد ، چيزى را كه پيمبر خدا صلى الله عليه از مردم پذيرفته است نمىپذيريد ، كسى كه پيش پيمبر بيمناك بود ، پيش شما ايمن است و كسى كه پيش پيمبر ايمن بوده پيش شما بيمناك است . » گفتند : « اينطور نيست . » عمر گفت : « به اين مطلب اقرار خواهيد كرد ، آيا ميدانيد كه وقتى پيمبر صلى الله عليه و سلم مبعوث شد مردم بتپرست بودند ؟ و به آنها گفت از بتپرستى دست بداريد و به يگانگى خدا و رسالت محمد شهادت دهيد و هر كه چنين كرد خون و مالش محفوظ ماند و حرمتش واجب شد ، و مسلمانان نيز بايد از پيمبر خود پيروى كنند ؟ » گفتند : « بلى » گفت : « اما شما با كسى برخورد ميكنيد كه بت نميپرستد و به يگانگى خدا و رسالت محمد شهادت ميدهد و خون و مال او را مباح مىشماريد اما با كسى برخورد ميكنيد كه شهادت نمىگويد و پدرش يهودى يا نصرانى يا پير و دين ديگر بوده است و پيش شما ايمن است و كشتنش را حرام ميدانيد . » حبشى گفت : « تا كنون دليلى روشنتر و دلپذيرتر از دليل تو نشنيدهام ، شهادت مىدهم كه حق با تو است و من از كسى كه از تو بيزارى كند بيزارم . » عمر به شيبانى گفت : « تو چه ميگوئى ؟ » گفت : « آنچه گفتى نيكو و واضح است ولى مايهء تضعيف مسلمانان نمىشوم تا سخن تو را با آنها بگويم و دليلشان را بنگرم . » گفت :
« خودت ميدانى . » شيبانى برفت و حبشى بماند ، عمر بگفت تا مقررى به او دادند ، پانزده روز ببود پس از آن بمرد . شيبانى پيش ياران خود رفت و پس از مرگ عمر رحمه الله تعالى با آنها كشته شد . عمر و ديگر اسلاف بنى اميه و حكام ولايات بجز آنچه گفتيم با خوارج خبرها و مكاتبهها و مناظرهها داشتند كه تفصيل آن را با ذكر
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٩٥