تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
يافت . طبرى گويد : بنى سليم و طوايف ديگر در حجاز فساد آغازيدند و بازارها را يغما كردند و مردم‌آزاريشان بالا گرفت ، راهها را بريدند و سپاه ولايتدار مدينه را تارومار كردند . الواثق بسال 230 سپاهى به فرماندهى بغاى بزرگ سردار ترك سوى بنى سليم فرستاد كه پنجاه تن از ايشان را بكشت و به همين شمار اسير گرفت و نيز يكهزار كس از مفسدان قوم را گرفت و در مدينه بزندان كرد آنگاه براى مطيع كردن بنى مره سوى عدن رفت . زندانيان مدينه خواستند از زندان درآيند و در مدينه فساد كنند ، مردم مدينه اطرافشان را گرفتند و همه را تا آخر بكشتند و بغا از آن پس كه شمال جزيره را آرام كرده بود و در جنوب و مركز جزيره با قبايل مخالف خليفه جنگهاى بيهوده كرده بود به سامره بازگشت . واثق نيز چون معتصم در رواج عقايد معتزله ميكوشيد و انديشه‌هاى آنها را با خشونت بمردم تحميل ميكرد و همين قضيه مردم بغداد را برانگيخت كه بر ضد او توطئه كردند . احمد بن نصر سر گروه ناراضى بود كه مخلوق بودن قرآن را منكر بودند و كينه واثق را بدل داشتند و عزل او را ميخواستند . گروه بسيار بدور نصر گرد آمدند و روزى را براى انجام توطئه معين كردند كه شب پيش بعلامت كار طبل بزنند اما آن دو مرد كه عهده‌دار طبل زدن بودند در شب موعود شراب بسيار نوشيدند چنان كه سر از پا نميشناختند . آن گروه كه بر ناحيه شرقى بغداد بودند طبل هميزدند اما از آن گروه كه در ناحيه غربى بودند جواب نيامد كه طبالان مست بودند و توطئه از آن پيش كه خطرناك شود فاش شد ، احمد بن نصر و ياران وى دستگير شدند و ايشان را بسامره بنزد واثق بردند و او مجلسى براى مناظره ترتيب داد و شورش و قيام بر ضد خلافت را مسكوت گذاشت و با احمد بن نصر درباره خلق قرآن بگفتگو پرداخت به دو گفت : " احمد درباره قرآن چه ميگوئى "
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 90 | حسن ابراهيم حسن / ابوالقاسم پاينده