تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
ضعف و استبداد بر حكومت واثق نفوذ داشت شبى از نديمى خواست تا قصه نكبت برمكيان را بازگويد و چون حكايت را بشنيد كه چگونه هارون اموال ايشان را مصادره كرد گفت حقا كه جدم نكو رفتار كرد كه هر كه زور نگويد عاجز است و هفته‌اى نگذشت كه بر دبيران خويش تنگ گرفت و از هر يك چهارده هزار تا يك ميليون دينار بگرفت و از اينجا توان دريافت كه در آن روزگار رشوه و فساد ميان مردان دولت تا چه حد رواج گرفته بود . مسعودى گويد : " احمد بن ابى دواد معتزلى و محمد بن عبد الملك زيات وزير بر واثق تسلط يافته بودند و جز بمشورت و صوابديد ايشان كار نميكرد و مهمات امور را بديشان گذاشته بود و كشور را بدستشان سپرده بود . "

صفات واثق

واثق بدانش و ادب شهره بود تا آنجا كه وى را مأمون صغير لقب داده بودند . به اطلاع از آراى حكما دلبستگى داشت و از حنين ابن اسحاق خواسته بود كتابى در تفاوت دوا و غذا بنويسد و او نوشت و نام آن را " كتاب مسائل طبيعى " كرد . واثق در قصر خويش مجلسى براى مناظره ترتيب ميداد و در اين كار از مأمون پيروى ميكرد . يك بار واثق از علما درباره زهد پرسيد كه سخن بسيار گفتند آنگاه از ايشان خواست كه هر يك نيكوتر سخنى را كه از گفتار حكيمان حاضر بهنگام مرگ سكندر شنيده بازگويد يكيشان گفت " اى امير مؤمنان هرچه گفتند نكو بود و نكوترين سخنى كه گفتند از ديوژن بود كه گفت وى ديروز سخنگوتر بود ولى امروز پندآموزتر است . " واثق شاعر بود و اشعار فراوان بخاطر داشت و بشاعران صله فراوان ميداد كه گروهى بسيار از ايشان مقيم دربار وى بودند از آن جمله ابو تمام طائى كه راه حكمت و مثل بشعر آوردن را براى ابو الطيب متنبى و ابو العلاى معرى هموار كرد . واثق كمتر از شش سال خلافت كرد ، وليعهد منصوب نكرد ، بهنگام مرگ به دو