گفت : " كلام خداست " .
گفت : مخلوق است ؟ "
گفت : " كلام خداست "
گفت : " درباره خدا چه ميگوئى آيا بروز قيامت او را توانى ديد ؟ "
گفت : اى امير مؤمنان در حديث آمده كه پيمبر فرموده روز رستاخيز پروردگارتان را خواهيد ديد چنان كه ماهتاب را مىبينيد و ما پيرو حديثيم " .
واثق بحاضران گفت : " درباره او چه ميگوئيد ؟ "
قاضى عبد الرحمن بن اسحاق گفت : " خونش مباح است "
ديگرى گفت : " اى امير مؤمنان خون وى را بده تا بنوشم ! " حاضران همه موافقت كردند جز ابن ابى دواد قاضى القضاه كه گفت : " اى امير مؤمنان ! كافريست كه بايد بتوبه وادارش كرد شايد بيمار است يا عقلش خلل دارد " اما وى از عقيده خود بازنگشت و واثق شمشير عمرو بن معديكرب قهرمان معروف عرب را كه در خاندان عباسى بيادگار بود بخواست و چند ضربت بسر و گردن وى زد . يكى از خاصان خلافت نيز ضربتى زد و گردن نصر را ببريد و سرش را جدا كرد آنگاه سر را ببغداد فرستادند و روزى چند در ناحيه غربى و چند روز در ناحيه شرقى بياويختند . بر گوش وى رقعهاى بود كه اين سر مشرك گمراه احمد بن نصر است كه خدايش بدست هارون الواثق بالله بكشت كه حجت در كار خلق قرآن و انكار تشبيه بر او تمام بود و توبه بر او عرضه شد و انكار ورزيد و خدا را شكر كه ويرا بجهنم خويش برد .
در عهد واثق ولايتداران نفوذ فراوان يافتند عبد الله بن طاهر ولايت خراسان و طبرستان و كرمان داشت . كار جزيره و شام و مصر و مغرب با اشناس ترك بود و از جانب خويش ولايتداران به اين نواحى ميفرستاد و عبد الله و اشناس هر دو مقيم سامره بودند .
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص٩١