تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

نوروز و مهرگان

ميگيرند . روز اول سال هنگام اعتدال ربيعى و ورود خورشيد ببرج حمل يعنى آغاز بهار است . شاهان خراسان به نوروز سم ديگر آوردند كه در اين روز لباس بهار سپاهيان خويشرا ميدادند . بروايت بيرونى نخستين كسى كه جشن نوروز گرفت جمشيد بود و وى چنان كه براون بنقل از منابع عرب آورده همان سليمان بن داود است ! مسلمانان در آغاز كار كه بر قلمرو پارسيان تسلط يافتند جشن نوروز را متروك داشتند اما بدوران عباسى نوروز از نو زنده شد . بدوران اموى چون سال مالى ، شمسى بود تقويم نو مايه زحمت كشاورزان بود كه بنوروز هنوز زراعت سبز بود و ماليات بايد داد . بيرونى گويد : بدوران هشام بن عبد الملك زمينداران بخالد بن عبد الله قسرى عامل وى شكايت بردند و دشواريها را بگفتند و خواستند تا نوروز را كه سال از آن آغاز ميشد يك ماه عقب اندازد خالد چنين نكرد و نامه بهشام نوشت . پاسخ آمد كه بيم دارم اين كار مشمول آيه
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ
باشد و نكرد . حال چنين بود تا هارون بخلافت رسيد و باز مالكان شكايت بنزد يحيى بن خالد وزير او بردند و خواستند كه نوروز را دو ماه پس اندازد . يحيى ميخواست تقاضايشان را بپذيرد اما دشمنانش جنجال كردند كه وى تعصب گبرى دارد و رسوم قديم را از ياد نبرده و يحيى از رأى خويش بگشت و وضع سابق بماند . بيرونى درباره ريشه نوروز افسانه‌اى دارد كه چون سليمان بن داود انگشتر را گم كرد و ملكش برفت سپس انگشتر را يافت و ملكش پس آمد و شاهان بنزد وى آمدند و پرندگان فراهم شدند پارسيان گفتند " نوروز آمد " و سليمان بگفت تا باد او را برداشت و در راه پرستوئى را بديد و گفت اى پادشاه مرا آشيانى است كه تخمى چند در آن دارم ملايم رو كه آشيان مرا بهم نزنى و سليمان را دل از رفتن بگشت و چون به زمين نشست پرستو بيامد و آبى را كه بمنقار داشت جلو وى به زمين ريخت و ران ملخى هديه او كرد و ريشه آب افشاندن و هديه دادن بنوروز از آنجا آمد .