تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
بسال 189 در طرابلس كه تابع تونس بود فتنه شد كه مردم آنجا از سفيان بن مضا ولايتدار خويش كينه داشتند سفيان براى چهارمين بار ولايتدار طرابلس شده بود . شورشيان وى را از خانه‌اش براندند و تا مسجد تعاقب كردند و در آنجا يارانش را بكشتند و وى را سوى قيروان بازگردانيدند و ابراهيم بن سفيان تميمى را ولايتدار خويش كردند اما او بر كارها مسلط نتوانست شد كه ميان بربران و عربان نزاعى سخت بود . ابراهيم سپاهى به طرابلس فرستاد و شورشيان را بقيروان برد اما از ايشان درگذشت . اما فتنه طرابلس آرام نشد . ابن اثير گويد كه مردى بنام ابا عصام با گروهى بسيار بشوريد و ابراهيم بن اغلب بر ايشان تسلط يافت و ولايت اين ديار را به فرزند خود عبد الله داد كه از بربران رنج بسيار ديد و ناچار از شهر بيرون شد و آرامش فتنه‌جويان را بمال خريد . از اينرو ابراهيم بقاى فرزند خويشرا در آن ديار پر آشوب مناسب نديد و براى پنجمين بار سفيان بن مضا را ولايتدار كرد كه بربران هواره بر او بشوريدند و شهر را بگرفتند و ديوارها را ويران كردند و ابراهيم بار ديگر فرزند خويشرا با سيزده هزار كس فرستاد تا بربران را بشكست و گروهى بسيار از آنها را بكشت و طرابلس را بگرفت و حصار شهر را از نو ساخت از آن پس عبد الوهاب بن عبد الرحمن بربران را فراهم آورد و به پيكار اغلبيان ترغيب كرد و عبد الله در آن سرزمين همچنان با ايشان بپيكار بود تا پدرش بمرد و امارت به دو رسيد و ناچار با بربران صلح كرد كه شهر و ديار از عبد الله باشد و هرچه جز آن هست از عبد الوهاب . ابراهيم بن اغلب كه از طرابلسيان بيمناك بود از ادريسيان نيز آسوده نبود كه بيم داشت بر ضد وى دست به پيكار زنند و چون به دو خبر دادند كه ادريس بن ادريس نيروى فراوان يافته قصد پيكار او كرد اما يارانش اين راى را نپسنديدند و گفتند تا با تو كارى ندارد با او كارى نداشته باش . ادريس نيز نامه‌اى ملايم نوشت و تقاضا كرد از دشمنى بازآيد و از خويشاوندى كه با پيمبر داشت ياد كرد و ابراهيم از پيكار بازماند .