تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
عبد الوهاب پاشا در كتاب خلاصه تاريخ تونس گويد " ابراهيم بن اغلب در عباسيه پايتخت ولايت خويش فرستادگان شارلمانى را پذيرفت " از اينقرار كار ابراهيم سخت بالا گرفته بود كه شارلمانى بىواسطه خليفه عباسى با او رابطه مييافت . بگفتهء ابن عذارى ، ابراهيم بن اغلب مردى فقيه و اديب و شاعر و سخندان و كاردان و شجاع و دورانديش بود و از فنون جنگ خبر داشت دلى محكم و زبانى فصيح داشت و در افريقيه نيك‌سرشت‌تر و مهربان‌تر و درست پيمان‌تر از او ولايتدار نبود ازين رو بربران اطاعت او كردند و به روزگار وى افريقيه آرامش يافت .

عبد اللّه اول 196 - 201

ابراهيم بن اغلب از پس خويش ولايت را بابو العباس عبد الله داده بود و چون بسال 196 بمرد عبد الله در طرابلس به پيكار بود و برادرش زيادة الله عهده‌دار امور شد و بنام او از خويشتن و همه خاندان و كسان بيعت گرفت و بيعت‌نامه را بنزد وى فرستاد عبد الله بسال 197 بتونس بازگشت ، زياده الله ولايت را به دو سپرد و چون امين به بغداد مقتول شد و خلافت بمأمون رسيد عبد الله را به ولايتدارى واگذاشت عبد الله مردى بدرفتار بود و با كسان خويش رفتارى نكوهيده داشت . ابن عذارى گويد : چون از طرابلس بازگشت برادرش به استقبال رفت و ولايت را به دو داد اما عبد الله با او رفتارى ناشايسته كرد و اطرافيان خود را باهانت وى واداشت اما برادر پيوسته احترام او ميكرد و اهانت ها را نديده ميگرفت . در كار خراج نيز ستم پيشه كرد و بر هر جريب هيجده دينار خراج بست . رفتارش با كسان ظالمانه و خشن بود و پند پارسايان را گوش نميكرد گويند وقتى حفض بن حميد صالح با تنى چند از پارسايان از جزيره بتونس شدند و بنزد عبد الله رفتند و وى را در كار دين و مصالح مسلمانان پند دادند اما عبد الله بىاعتنائى كرد و مغموم برفتند و رو سوى قيروان كردند و چون به نيمه راه رسيدند : " حفص گفت از مخلوق نوميد شديم اما از خالق نوميد نشويم از خدا بخواهيد كه ستم وى را از مسلمانان