از بربران كشته شد و مردان خاندان مهلب يك ماه پياپى بخونخواهى عمرو بن حفص خارجيان را همى كشتند آنگاه رو بقيروان نهادند .
سر ويليام موير گويد : وقتى منصور از دشمنان ديگر بپرداخت چندان قوت يافت كه سپاهى سوى ديار مغرب فرستد و تا مدتى امنيت را در آنجا استقرار دهد كه فتنههاى پياپى افريقيه مايه اضطراب عباسيان بود چنان كه ميگفتند ميان گروه خارجيان و سپاه عباسيان از آن هنگام كه عمرو بن حفص را كشتند تا پايان كارشان سيصد و هفتاد و پنج زد و خورد رخ داد و حقا دولت عباسى در اين پيكارها كوشش بسيار و مخارج گزاف كرد .
از سال 178 تا 181 همچنان بربران در افريقيه با عباسيان به پيكار بودند كه گاهى فيروز ميشدند و گاه شكست ميخوردند ، عاقبت هارون ، هرثمة بن اعين را با سپاه فراوان مامور افريقيه كرد و او در ربيع الاول سال 179 بدآنجا رسيد و نيروى خارجيان را بشكست اما سردار بزرگ عباسى از آن بصيرت كه داشت بدانست كه فيروزى نهائى عباسيان بر مردم بربر محال است كه دشمنى در دل ايشان ريشه داشت و آشتىپذير نبودند بناچار از فرماندهى سپاه چشم پوشيده و بمشرق بازگشت . ابن اثير گويد : هرثمه چون اختلافات افريقيه را بديد پياپى نامه استعفا به هارون نوشت و خليفه او را بعراق خواند .
از پس هرثمه هارون ولايت را به محمد بن مقاتل عكى برادر رضاعى وى داد و او با بربران رفتارى نكوهيده كرد و باز فتنهها برخاست و بربران و عربان شورشى قيروان را بگرفتند و ابراهيم بن اغلب كه بر ديار زاب حكومت داشت سپاهى فراهم كرد و شورشيان را پراكند و ولايتدار رشيد را بمقر خويش باز برد سرانجام فتنههاى پياپى و آن كينه كه بربران و عربان افريقيه از امويان و عباسيان داشتند چنان بود كه در هر ولايت دولتى بدست سرانى از نژاد عرب پايه گرفت كه هر يك در كار خويش تقريبا مستقل بودند كه دولت تاهرت كه عبد الله بن رستم با كمك خارجيان اباضى بسال 137 بنياد كرد و تا 297 بجا بود از آن جمله بود و هم دولت سلجماسه كه بنى مدرار بسال 167 ايجاد كردند
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٩٣