مسعودى گويد : تركان ببغداد مزاحم مردم بودند بيباك ، اسب ببازار ميتاختند و مردم ناتوان و كودكان را پايمال ميكردند بسا ميشد كه وقتى يكى از تركان زنى يا پيرى يا كودكى يا كورى را آسيب ميزد مردم بر او ميشوريد و خونش را ميريختند .
طبرى گويد : " غلامان ترك معتصم را يكى پس از ديگرى در اطراف بغداد كشته مييافتند كه آنها زباننفهمان خشن بودند كه بر اسب مىنشستند و در كوچهها و خيابانهاى بغداد بتاخت ميرفتند و مردان و زنان را مصدوم و كودكان را لگدمال ميكردند تناوران محل ايشانرا از اسب به زير ميكشيدند و زخميشان ميكردند و بعضيشان از اين زخمها جان ميدادند . تركان شكايت بمعتصم بردند و مردم از جور ايشان فغان كردند روزى كه معتصم از نماز عيد باز ميآمد در يكى از چهارراهها پيرى به پا خاست كه سخن كند سپاهيان وى را بزدند ، معتصم فرمان داد دست از وى بدارند تا سخن خويش را بگويد پير گفت " خدايت از اين همسايه آزارى پاداش خير ندهد همسايه ما شدى و اين نتراشيدگان را در شهر ما سكونت دادى كه فرزندانمان را يتيم و زنانمان را بيوه كنند و مردانمان را بكشند و معتصم اين سخن را مىشنيد . "
قدرت و نفوذ تركان غيرت عرب را برانگيخت و بر ضد معتصم و افشين و اشناس و ديگر سرداران ترك بشوريدند عجيف بن عنبسه سردار عرب عباس بن مامون را بر ضد عمويش برانگيخت اما معتصم فتنه را آرام كرد و مردم عرب را از مناصب دولت دور داشت و نام ايشانرا از دفتر عطا محو كرد و بدينگونه نفوذ تركان را بيفزود تا براى خليفگان و دولت عباسيان خطرى بزرگ شدند .
خطر تركان چنان بزرگ شد كه معتصم نيز بجان آمده و در اواخر دوران خويش از تركتازى ايشان خوندل بود . اگر از مردم عرب بر ضد تركان مدد خواسته بود از شر ايشان ميتوانست رست اما نخواست و نكرد . بگفتهء طبرى ، روزى معتصم با يكى از نديمان خويش گفت برادرم مامون چهار كس را برگزيد كه بزرگان شدند و من چهار كس را برگزيدم كه
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٨٢