فن فلوتن گويد : " از وضع دولت اموى در سالهاى احتضار و از فتوحات متوالى سپاه خراسان چيزى نميگوئيم ، شكستهائى كه سپاه عباسيان به زبردستترين سرداران اموى ميداد حيرتانگيز بود ولى بايد دانست مقاومت اين قوم محتضر نتيجه وطنپرستى با نيروى معنوى ديگرى نبود كه معمولا در ساعات آخر در روح سپاهيان نوميد پديد ميآيد ، فيروزى سپاه عباسيان كه بفرمان خدا براى محو و انقراض امويان انجام ميگرفت انديشه دفاع و مقاومت آنها را در هم شكسته بود . "
كشف كار عباسيان
وضع امويان در دوران آخر چنين بود ، نوميدى و ناتوانى بر آنها چيره بود دعوت عباسيان محرمانه انجام ميشد و هيچكس جز نقيبان از آن خبر نداشت تا وقتى كه نامهاى از ابراهيم امام بدست مروان بن محمد افتاد نامه بعنوان ابو مسلم بود و ابراهيم به دو فرمان ميداد كه هر كه در خراسان به عربى سخن مىكند خونش را بريز . مروان ، ابراهيم را دستگير كرد و بزندان انداخت و پس از آن خونش را بريخت . ابو سلمه خلال داماد بكير بن ماهان جانشين پدرزن خويش شد و زمام دعوت را بدست گرفت . دو سال بعد ابن هبيره سردار امويان بيرون كوفه شكست خورد و سوى واسط رفت ، ابو سلمه با سپاه خود بكوفه درآمد ( اوايل سال 132 ) در آن وقت ابو العباس و برادرش ابو جعفر و ديگر عباسيان كه پس از قتل ابراهيم امام بكوفه گريخته بودند مخفيانه در آنشهر ميزيستند . ابو سلمه چند هفته آنها را به حال خود گذاشت و اين كار مايه بد گمانى شيعيان عباسى شد و عاقبت ( طبعا با رضايت ابو سلمه ) آنها را از نهانگاه درآوردند و با ابو العباس بيعت كردند زيرا مادر وى عرب بود و مادر منصور كنيز بود . بعلاوه گفته ميشد كه وقتى ابراهيم امام را گرفتند وى ابو العباس را جانشين خود كرده بود . بعضى مورخان گفتهاند كه ابو سلمه ميخواست عباسيان را نگهدارد تا كار واسط كه ابن هبيره با سپاه امويان در آنجا بود يكسره شود . اما بعضى ديگر گفتهاند ابو سلمه پس از دقت در وضع