خطرناكترين دشمنان عبد الملك ، عبد الله بن زبير و مختار بن ابى عبيده ثقفى بودند .
بگفتهء مسعودى عبد الملك بسال 66 هجرى با سپاه شام براى جنگ مختار بكوفه رفت .
در اثناى راه شبى خبر آمد كه عبيد الله بن زياد كشته شد و سپاهنش شكسته و فرارى شد .
همانشب خبر آمد كه فرماندهء سپاه وى كه با ابن زبير به جنگ بود كشته شده و باز خبر آمد كه سپاه ابن زبير بسرزمين فلسطين درآمده و مصعب برادر ابن زبير بدان پيوسته است .
پس از آن خبر آمد كه امپراطور روم به قصد حمله بشام حركت كرده و در مصيصه ما بين انطاكيه و روم فرود آمده است . باز خبر آمد كه بندگان و اوباش دمشق شوريدهاند و زندانيان از زندان گريختهاند و عربها حمص و بعلبك را غارت كردهاند . اينخبرهاى وحشتانگيز كه عقل را ميبرد و جان را آشفته مىكند او را مضطرب نكرد و همچنان بكفايت و نيروى خود اطمينان داشت و هرگز عبد الملك را خندانتر و گشادهروتر و دلدارتر از آنشب نديده بودند ، اكنون ببينيم چگونه بر اين مشكلات غلبه يافت .
توبهگزاران
از اين پيش گفتيم كه پس از قتل حسين دشمنى و كينهء مسلمانان نسبت به بنى اميه و واليان اموى شدت يافت . به روزگار مروان بن حكم آتش دشمنى فروزانتر شد . بسال 65 هجرى شيعيان در كوفه جنبش كردند و فراهم شدند و از تهاونى كه در يارى حسين كرده بودند پشيمانى نمودند و از كار خود توبه كردند ، از اينرو توبهگزاران نام گرفتند ، پس از آن پيمان كردند كه جان و مال خويش را در راه انتقام حسين و جنگ با قاتلان وى بذل كنند و حق را به مكان خويش بازبرند و يكى از اهل بيت را بخلافت بردارند و سليمان بن صرد را به پيشوائى انتخاب كردند پس از آن مردم را دعوت كردند كه در انتقام خون حسين انباز شوند و به ترغيب آنها قصيدهها سرودند .
توبهگزاران پس از فراهم كردن وسائل كار در ربيع الاخر سال 65 هجرى در عين الورده با عبيد الله بن زياد روبرو شدند . عبيد الله در زندگى مروان مأمور شده بود كه عراق را زير تسلط امويان درآرد و عراقيان را مطيع كند و پس از مرگ مروان