عبد الملك و عبد العزيز بيعت گرفت و خالد را تحقير ميكرد تا مردم شام را از او منصرف كند . روزى خالد بر مروان درآمد ، مروان به او بد گفت و او را احمق خواند ، خالد خجل شد و بنزد مادر خود رفت كه بعد از مرگ يزيد بعبد الملك شوهر كرده بود و داستان را با وى بگفت ، مادرش گفت : اين سخن را با كس مگو و خاموش باش تا من آن را تلافى كنم . پس از آن هنگاميكه مروان بنزد مادر خالد خفته بود متكائى بر دهان او نهاد و برنداشت تا بمرد . وقتى عبد الملك از قضيه خبردار شد ميخواست وى را بكشد . به دو گفتند از اين كار چشم بپوشد تا مردم نگويند كه زنى پدر او را كشته و نام وى ننگين شود .
عبد الملك مروان
عبد الملك پسر مروان بن حكم بن ابى العاص بن شمس بن عبد شمس بن عبد مناف بود و مادرش عايشه دختر معاوية بن ابى العاص بن اميه بنا بر اين نسبت وى از طرف پدر و مادر به ابى العاص ميرسيد . مادر عبد الملك در صفات نيك و فضايل اخلاقى ضرب المثل بود ، عبد الملك در دورهء خلافت عثمان در مدينه بسال 26 هجرى متولد شد ، خوب پرورش يافت و بشجاعت و جوانمردى شهره شد ، مردى فصيح و سخنور و صريح اللهجه بود ، حافظ قرآن بود و از فقه و ادب بهره داشت .
بنيانگزار دوم دولت اموى
وقتى مروان بن حكم بمرد نزديك بود تعصب قبايلى شيرازهء ملك عرب را بگسلد و دولت اموى زوال پذيرد . از اينرو ميتوان عبد الملك بن مروان را بنيانگزار دوم دولت اموى بشمار آورد ، زيرا وى مردى مقتدر و صاحب راى بود و دولت اموى را از ضعف رهانيد و بنيان آن را از نو استوار كرد .
عبد الملك از آغاز كار بصدد محو دشمنان خويش برآمد و پس از هفت سال كارها سامان گرفت و آرامش برقرار شد و در بقيه روزگار وى و روزگار فرزندان وى آرامش بجاى بود .