تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

گفتار جعفر ابن ابى طالب

سخنان جعفر بن ابى طالب كه با نجاشى پادشاه حبشه گفت تفاوت اخلاق جاهليت و اسلام را به خوبى روشن مىكند ، پيش از اين گفتيم كه وقتى جعفر با گروهى از مسلمانان بحبشه مهاجرت كرد مردم قريش كس بدربار نجاشى فرستادند كه مسلمانان را پس گيرند ، اما نجاشى راضى نشد كه بىتحقيق مسلمانان را بفرستادگان قريش تسليم كند ، كس فرستاد و حاضرشان كرد و درباره اسلام از آنها توضيح خواست جعفر بن ابى طالب گفت : اى پادشاه ما مردمى بوديم كه در جاهليت بسر ميبرديم ، بتها را پرستش ميكرديم و مردار را مىخورديم و مرتكب كارهاى زشت ميشديم با خويشاوندان و همسايگان بدرفتارى ميكرديم و زورمندان ما بر ضعيفان تجاوز ميكردند ، بدينحال بوديم تا خداوند پيغمبرى بما فرستاد كه از ما بود نسب او را مىشناختيم و بصداقت و امانت و عفت وى اطمينان داشتيم ما را بعبادت خداى يگانه خواند و از پرستش بتها و سنگها منع كرد و براستى و امانت و نيكى با خويشاوندان و همسايگان و پرهيز از آميزش با محارم و اجتناب از خونريزى فرمان داد و از كارهاى زشت و افترا و دروغ و خوردن مال يتيم و تهمت بزنان عفيف منع كرد و بما دستور داد كه خدا را بپرستيم و نماز كنيم و زكات دهيم و روزه گيريم ما نيز او را تصديق كرديم و به او ايمان آورديم و پيرويش كرديم و خداى يگانه را پرستيديم و آنچه را حرام دانسته بود حرام دانستيم و آنچه را حلال شمرده بود حلال شمرديم ، قوم ما بدشمنى ما برخاستند و آزارمان كردند و مىخواستند ما را از عبادت خدا به بت‌پرستى برگردانند كه كارها و چيزهاى زشت و بد را خوب بدانيم .

گفتار ابن حزم

ابن حزم گويد : " بىترديد عربها مردمى بدوى بودند و پيرو كسى نميشدند . بعضى سران قبايل فقط بر قبيلهء خود تسلط داشتند و اين مقام را به ارث ميبردند . پس از ظهور اسلام همكيشان پيرو دين حق شدند و به پيغمبر خدا ايمان آوردند و مانند برادر شدند . سران و اميران عرب بفرستادگان او