ترقيق : ضدّ تغليظ است . و آن لاغرى و ظرافتى است كه بر حرف وارد مىشود .
بنابراين ، انعكاس حرف ، دهان را پر نمىكند و نمىبندد . ترقيق دو نوع است : ترقيق مفتوح و ترقيق غير مفتوح . ترقيق همان امالهاى است كه بر دو نوع است . بنابراين هر « فتح » ترقيق « 1 » است ، ولى هر ترقيقى ، فتح نيست . همچنين هر امالهاى ترقيق است ، اما هر ترقيقى ، اماله نيست .
روم : تلفظ مقدارى از حركت ( حرف ) است تا جايى كه بيشتر صداى حرف از بين رفته و صداى كم و مخفىاى « 2 » از حركت شنيده شود . و بر خلاف ناشنوا ، نابينا آن را متوجه مىشود « 3 » .
اشمام : عبارت است از جمع كردن و درهم كشيدن بدون صداى لبها بعد از ساكن كردن حرف . حرف اشمام را نابينا متوجه نمىشود ، ولى انسانهاى ناشنوا درك مىكنند « 4 » .
اشمام در مورد « خلط حركت به حركت » نيز به كار رفته است .
مانند : « قيل » ( بقره : آيه 11 ) در قرائتى كه آن را به اشمام خواندهاند « 5 » . به « خلط حرف به حرف » نيز اشمام اطلاق كردهاند ، مانند « الصراط » ( فاتحه ، آيه 6 ) ، و « أصدق » « 6 »
هامش
است : « و تفخيم نيز به همين معناست » .
( 1 ) . منظور از « فتح » همان استفال است .
( 2 ) . در نسخهء « د » صويتا خفيفا و در « ط » صوتا خفيفا و در « ق » صوتا خفيا آمده است .
( 3 ) . ابو اصبغ گفته است : « روم عبارت از تلفظ مقدارى از حركت است و آن چه از حركت فانى مىگردد ، بيشتر از باقى ماندهء آن است » ( ر . ك : الكشف ، ج 1 ، ص 122 ؛ النّشر ، ج 2 ، ص 121 و شرحا زكريا و القارى على المقدمة الجزريه ، ص 80 ) .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . در نسخه « ط » عبارت در قرائت كسانى آن را به اشمام خواندهاند ساقط شده است ، و آن قرائت كسائى ، و ابن عامر به روايت هشام ، و يعقوب به روايت رويس است هنگامى كه كسره را به ضمّه اشمام مىكنند . ( السبعة ، ص 143 ؛ التيسير ، ص 72 ؛ الكشف ، ج 1 ، ص 229 و النّشر ، ج 2 ، ص 208 ) .
( 6 ) . ابن مجاهد در كتاب السبعة ، ص 106 در مورد الصراط مىگويد : حمزه « صاد » را اشمام مىكرد ، به اين جهت بين صاد و زاى تلفظ مىشد ولى مضبوط نيست . ( التيسير ، ص 18 ، 19 ) و در « اصدق » و مانند آن كه حرف دال بعد از صاد قرار گرفته حمزه ، كسايى و خلف با اشمام صاد به زاى خواندهاند . ( التيسير ، ص 97 ؛ الكشف ، ج 1 ، ص 393 و النّشر ، ج 2 ، ص 25 ) .