شتران و انبار فرش بود و امروزه [ 1 ] به « دار الفيل » شناخته مىشود .
ابو بكر بن رائق خود گويد : هنگامى كه كورنكيج وارد بغداد شد من آمادهء بازگشت به شام شدم بارها را سوار كرده به راه افتاده بودم ، كه پيش خود گفتم :
چگونه بروم و كار را رها سازم ؟ پس ناخرسند شده به دربانم « فاتك » گفتم : مردم را نگهدار . ايشان نايستادند : تا آنكه فاتك جلو يك ستور را بگرفت * ، و مردم ايستادند .
پس پيرامون صد تن از يارانم همراه محمد بن جعفر نقيب سوار چارپايان ، به ساحل خاورى گذشتند و من در يك سميريه با سباشى [ 2 ] خادم ترك با پيرامن بيست سميريه با غلامان از آب گذشتيم . رسيدن من با رسيدن ياران سوارهام ، با هم رخ داد و ما به پرتاب قلابسنگ [ نشاب ] بر ديلميان آغازيديم . ايشان كه از عقب سرشان فرياد ياران من و عامه را شنيدند ترسيده گمان كردند ، سپاه از پشت به ايشان حملهور شده و در دام افتادهاند ، پس گريختند و ديوارها بر ايشان فرو مىآمد ، كه دل مردم به حال ايشان سوخت [ 3 ] .
كورنكيج پنهان شد . گويند : يارانش نيز ندانستند كه به كجا رفت ! و نتيجه به كام ما شد .
گزارش كشتار ديلميان و اميرى ابن رائق :
چون كورنكيج پنهان گرديد و لشكرش نابود شد ، ابو عبد اللّه كوفى احمد ابن على آشكار گشت و به خدمت ابن رائق برگشت . ابن رائق به ديلميان ديگر دستور داد تا سلاح بيندازند . او نگين انگشترى خود براى گروهى كه به يك دژ
هامش
[ ( 1 - ) ]M: روزگار نگارش مشكويه .
[ ( 2 - ) ]M: سوباشى ، تركى به معنى سركش ( لغتنامه ) در تاريخ بيهقى و سياستنامهء نظام الملك ، به هر دو صورت به معنى اسم خاص به كار رفته است .
[ ( 3 - ) ]M: در تكمله ، تودهء مردم به ايشان سنگ و آجر پرتاب كردند .