تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١

دور انديشى عماد الدوله پيش از مرگ

عماد الدوله به گروهى از سرداران بزرگ خود بدبين بوده ، ايشان را جاه‌طلب مىشناخت كه خود را از او برتر و براى رياست شايسته‌تر مىشمردند . او سپاه را از اينان تصفيه و گروهى را دستگير كرد . يكى از دستگيرشدگان « شيرنگين » پسر « جليس » بود كه دوستان شفاعت او كردند * او پاسخ داد : من داستان او را مىگويم اگر شما پس از شنيدن نيز به آزادى او رأى داديد ، مىپذيرم . امير گفت : او در خراسان در خدمت نصر بن احمد [ سامانى ] بود ، ما نيز در گروهى از ديلميان آنجا مىزيستيم ، نصر بن احمد هفته‌اى دو روز به سلام مىنشست يك روز كه نشسته بود ده و اند هزار از بردگان خود و بردگان پدرش ، غير از سپاهيان دور او بودند ، پس من شير نگين را ديدم كه يك دشنهء [ 1 ] برهنه زير پوشش خود گرفته است . گفتم اين چيست ؟ گفت : مىخواهم امروز كارى كنم كه تا پايان جهان ياد شوم ، گفتم : چگونه ؟ گفت : مانند يك دادخواه يا نيازمند به سوى او مىروم ، و زمين بوسه مىدهم ، و كم كم نزديك‌تر مىروم ، تا بتوانم به اين جوان ( نصر بن احمد ) بپرم و او را بكشم ، و ديگر اهميتى به رهايى نمىدهم . من از ايستادن جلو اين بچه شرم دارم ! نصر بن احمد آن روز جوانى بيست ساله بود و ريش او درآمده بود . من ديدم اگر بگذارم چنين كند ، تنها او كشته نمىشود بلكه همهء ما ديلميان را خواهند كشت . من دستش را گرفته گفتم با تو حرف دارم ، پس ديلميان را گرد آورده داستان را و فرايند كار او را اگر انجام شود گفتم ، پس ايشان دشنه را از دستش گرفتند . اكنون كه شما راى او را دربارهء نصر بن احمد دانستيد مىخواهيد من اجازت دهم تا جلو اين بچه [ فناخسرو ] بايستد ؟ * . ايشان پس نشسته گفتند : امير سپاهيان خود را بهتر مىشناسد ، آن مرد آنقدر در زندان بماند تا همانجا مرد .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: مشكويه واژهء فارسى « دشنه » را به همين گونه در عربى به كار برده است . ج - 5 ص 397 .