تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
رامهرمز [ 1 ] را كشته و زنجيرها را پاره كرده‌اند . پس ينال كوشه كه گريزان مىرفت ، در راه با كردان گلاويز و كشته شده است ولى گورگير و فتح لشكرى و ارسلان كور و اسپهدوست هيچ يك نگريختند . پس معز الدوله به ابو جعفر صيمرى كه در شيراز بود دستور نوشت ، تا به آن دژ رفته آنجا را امنيت بخشيد . در اين هنگام اسپهدوست كه به بيمارى قولنج دچار بود درگذشت [ 2 ] . چون صيمرى از عمران * [ بن شاهين كه هيچ چيز برايش نمانده بود بازماند ، عمران دوباره نفس كشيده آشكار شد و مردانش را كه پراكنده شده بودند ، دوباره گردآورده نيرومند شد . در اين سال عماد الدوله على بن بويه احساس مرگ كرد چون بيماريهاى او به دشوارى گراييد ، او با دورى برادرش ، از ديلميان بسيار كه با او بودند ترسيد ، كه پس از مرگ در كشورش طمع ورزند ، پس فناخسرو بن ركن الدوله را از پدرش خواست ، تا او را جانشين خود سازد ، و سرداران را با او آشنا كند . فناخسرو به سوى او آمد [ 3 ] ، پدرش نيز ياران نزديك خود را با سپاه همراه او كرد . چون نزديك شيراز رسيد عماد الدوله با گروهى به پيشواز او رفته ، وى را در خانهء خويش فرود آورده بر تخت نشانيد ، مردم را به سلام او آورده ، خود نيز در برابر او بايستاد ، تا كسان ديگر خوددارى نكند . سپس براى او فرمان نوشت و خود فرمان يافت .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: فرار زندانيان از دژ سميرم نمونهء ديگرى از اين حادثه است ( خ 6 : 200 ) . [ ( 2 - ) ]M: اسپهدوست همان گنوسيست تند است كه در سخنرانى ، در شوراى ديلميان ، پيشنهاد كرد ، خلافت از عباسيان به علويان داده شود ، ولى صيمرى گفت : ما زير دست عباسيان غاصب استقلالى بيشتر داريم ، تا زير دست علويان كه ما و مردم ايران ايشان را بر حق مىدانند ( - پانوشت خ 6 : 124 ) . [ ( 3 - ) ]M: ابن اثير مانند مشكويه آمدن عضد الدوله را به شيراز و مرگ عماد الدوله را در پيشامدهاى سال 338 ه - آورده است ، ليكن مىگويد : عضد الدوله يك سال پيش از مرگ عماد الدوله به شيراز رسيده بود .